
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۸ مفعول و مفاعلن فعولن يارم چو قدح به دست گيرد بازار بتان شکست گيرد هر کس که بديد چشم او گفت کو محتسبی که مست گيرد در بحر فتادهام چو ماهی تا يار مرا به شست گيرد در پاش فتادهام به زاری آيا بود آن که دست گيرد خرم دل آن که همچو حافظ جامی ز می الست گيرد Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» ایمیل جهت ارسال جنبش کاهدود meybaha@gmail.com غزل نمره ۱۴۶ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن صبا وقت سحر بویی ز زلف يار میآورد دل (دیوانهی) شوريدهی ما را (ز نو) به بو در کار میآورد من آن شکل (شاخ)…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان چه مستی است ندانم که رو به ما آورد که بود ساقی و اين باده از کجا آورد (چه راه میزند این مطرب مقامشناس به ساز نغمهی حافظ سماع کن مطرب که در میان غزل قول آشنا…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۴ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد که خاک ميکده کحل بصر توانی کرد گدایی در ميخانه طرفه اکسيریست گر اين عمل بکنی خاک زر توانی کرد مباش بی می و مطرب که زير طاق…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان سالها دل طلب جام جم از ما میکرد وآنچه خود داشت ز بيگانه تمنا میکرد گوهری کز صدف کون و مکان بيرون است طلب از گمشدگان لب دريا میکرد بیدلی در همه احوال خدا…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۲ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد جای آن است که در عقد وصالش گیرید دختری مست چنین کاین همه مستوری کرد آمد از پرده به مجلس عرقش…