
«««««🍷میبهـا»»»»» ایمیل جهت ارسال جنبش کاهدود meybaha@gmail.com غزل نمره ۱۴۶ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن صبا وقت سحر بویی ز زلف يار میآورد دل (دیوانهی) شوريدهی ما را (ز نو) به بو در کار میآورد من آن شکل (شاخ) صنوبر را ز باغ (سینه) ديده برکندم که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار میآورد فروغ ماه میديدم ز بام قصر او روشن که روی از شرم آن خورشيد در ديوار میآورد ز بيم غارت عشقش دل (اندر) پرخون رها کردم ولی میريخت خون و ره بدان هنجار میآورد به قول مطرب و ساقی برون رفتم گه و بیگه کز آن راه گران (منزل) قاصد خبر دشوار میآورد سراسر بخشش جانان طريق لطف و احسان بود اگر تسبيح میفرمود اگر زنار میآورد عَفَاالله چين ابرويش اگر چه ناتوانم کرد به عشوهت هم پيامی بر سر بيمار میآورد عجب میداشتم ديشب ز حافظ جام و پيمانه ولی منعش نمیکردم که صوفیوار میآورد Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۴ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد که خاک ميکده کحل بصر توانی کرد گدایی در ميخانه طرفه اکسيریست گر اين عمل بکنی خاک زر توانی کرد مباش بی می و مطرب که زير طاق…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان سالها دل طلب جام جم از ما میکرد وآنچه خود داشت ز بيگانه تمنا میکرد گوهری کز صدف کون و مکان بيرون است طلب از گمشدگان لب دريا میکرد بیدلی در همه احوال خدا…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۲ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد جای آن است که در عقد وصالش گیرید دختری مست چنین کاین همه مستوری کرد آمد از پرده به مجلس عرقش…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۱ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان ديدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگيخت آه از آن مست که با مردم هشيار چه کرد اشک من رنگ…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۰ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد ياد حريف شهر و رفيق سفر نکرد يا بخت من طريق مروت فروگذاشت يا او به شاهراه طريقت گذر نکرد گفتم مگر به گريه دلش مهربان کنم…