
پیچیدگیهابدیهی ترین واقعیت خداسالاریها موفقیت آنها به معنای زیست شناختی کلمه است . جمعیتها دائما در حال افزایش بودند . با این افزایش ، مشکلات کنترل اجتماعی از طریق توهماتی که خدایان نام داشتند ، بیش از پیش پیچیده میشدند . سازمان دادن این کنترل در یک دهکده چند صد نفری در عينان در هزاره نهم قبل از میلاد آشکارا با آنچه در تمدن هایی که تازه درباره آنها بحث کرده ایم ، با آن همه سلسله مراتب خدایان ، کاهنان و افسران ، بسیار متفاوت است . به گمان من ، در واقع خداسالاریهای دو ساحتی یک دوره متناوب درونی دارند ، و پیچیدگیهای کنترل توهمی همراه با موفقیتهای این خداسالاریها افزایش می یابند تا اینکه دولت مدنی و پیوندهای متمدنانه دیگر امکان بقا نداشته باشند و جامعه دو ساحتی فرو می ریزد . همان طور که در فصل قبل ذکر کردم ، این واقعه چندین بار در تمدنهای پیش ۔ کلمبیایی آمریکا اتفاق افتاد ، تمام مردم به ناگهان شهرهایشان را ، بی دلیل ، رها می کردند و با هرج ومرج به سراغ زندگی قبیله ای در زمین های اطراف می رفتند ، ولی بعد از یک قرن یا بیشتر دوباره به سراغ شهرها و خدایان شان رفتند . در هزاره ای که در این فصل آن را بررسی می کردیم ، پیچیدگیها آشکارا بیشتر می شدند . بسیاری از تشریفات و مراسمی که توصیف کرده ام ، ابتدائا راه هایی برای کم کردن این پیچیدگی بودند . حتی در نوشتن ، اولین تصویرنگاشت ها برای برچسب زدن ، فهرست کردن و مرتب کردن تهیه می شدند و برخی از اولین مکتوبات دستورمند ( ۳۳۲ ) از زیادی جمعیت سخن می گویند . حماسهای سومری که آن را با نام آتراهاسیس ( ۳۳۳ ) می شناسیم ، ناگهان با این مشکل شروع می شود :مردمان زیاد شدند ... خدایان از فریادشان افسرده شدند انلیل صدایشان را شنید او به خدایان بزرگ عتاب کرد که تحمل صدای انسان دشوار شده است ... ( ۳۳۴ ) گویی صداها مشکل داشته اند . ادامه حماسه توصیف می کند که چگونه خدایان بزرگ وبا ، قحطی و عاقبت سیلی عظیم فرستادند ( منشأ داستان توفان نوح در کتاب مقدس ) تا از شر تعدادی از « آدمیان کله سیاه » خلاص شوند . و این عبارتی است که خدایان بین النهرین با آن به تحقیر به آدمیانی که برده شان بودند ، اشاره می کردند . دستگاه الوهیت ضعیف می شد . در هزاره اول عصر دو ساحتی زندگی ساده تر بود ، به ناحیه ای کوچک محدود می شد ، سازمان سیاسی ساده تری داشت و بنابراین تعداد خدایان لازم کمتر بود . ولی هنگامی که به اواخر هزاره سوم قبل از میلاد نزدیک می شویم ، ضرباهنگ و پیچیدگی سازمان اجتماعی ، تصمیم گیری های بیشتر را در زمینه های بسیار در هر هفته و هر ماه طلب می کند . و از این رو ، تعدد بسیار زیاد خدایان که می توانستند در هر موقعیتی که انسان خود را در آن می یافت ، فرا خوانده شوند . از خدا ۔ خانه های بزرگ شهرهای سومری و بابلی خدایان اصلی تا خدایان شخصی که در نمازخانه هر خانه ای جای گرفته بودند ، دنیا باید از منابع صوتی توهم پر بوده باشد و نیاز فزاینده به کاهنان به منظور سامان دادن آنها در سلسله مراتبی دقیق به این دلیل است . برای هر آنچه شخص می توانست انجام دهد ، خدایی وجود داشت . فی المثل ، ظهور معابد بسیار مشهور کنار راه ، مانند نمازخانه پا ۔ سگ ( ۳۳۵ ) که در آنجا مجسمه . خدای پا ۔ سگ در تصمیم گیری برای گذشتن از صحرا کمک می کرد . ( ۳۳۶ ) واکنش این خداسالاریهای خاور نزدیک به این پیچیدگی فزاینده هم متفاوت و هم بسیار روشنگر است . در مصر شکل کهنتر خدا ۔ شاہ دولت چندان انعطاف پذیر نیست ، استعدادهای انسان را چندان بارور نمی سازد و با نوآوری و [ رشد فردیت در میان زیردستان مخالف است . ولی این شکل از دولت در نواحی وسیعی در امتداد رود نیل گسترده شد . به هر یک از نظریه های انسجام اجتماعی که اعتقاد داشته باشیم ، شک نیست که در سده آخر هزاره سوم قبل از میلاد کل قدرت در مصر فرو پاشید . ممکن است به دلیل فاجعه ای زمین شناختی بوده باشد : برخی متون باستانی که به دوره ۲۱۰۰ قبل از میلاد اشاره دارند ، ظاهرا از خشک شدن نیل ، از افرادی که با پای پیاده از آن می گذشتند و از پنهان بودن خورشید و اندک بودن خرمن صحبت میکنند . دلیل اصلی هرچه بوده باشد ، هرم قدرت که خدا . شاه در رأس آن بود ، حول و حوش همین ایام به سادگی در ممفیس فرو ریخت . نویسندگان توصیف می کنند که مردم از شهرها می گریختند ، اشراف در مزارع برای یافتن غذا مشقت می کشیدند ، برادران با هم میجنگیدند ، آدمیان والدینشان را می کشتند و اهرام و مقابر را غارت می کردند . دانشمندان اصرار دارند که ناپدیدشدن کامل [ هرم قدرت نه به نیروی خارجی بلکه به ضعف شدید درونی مربوط بود . و من می گویم که عامل این امر در واقع ضعف ذهن دو ساحتی است ، شکنندگی اش در مقابل پیچیدگی فزاینده است و فروپاشی قدرتی چنین مطلق را تنها بدین گونه می توان دریافت . مصر در آن زمان نواحی مجزای بسیار مهمی داشت که از جلگه رود نیل تا بخش علیای آن امتداد می یافت ، به گونه ای که میتوانستند خودکفا باشند . ولی خود این واقعیت که در بحبوحه این هرج ومرج قیامی رخ نداد و هیچ کدام از این نواحی تلاشی برای استقلال نکردند ، به نظر من نشان دهنده ذهنیت بسیار متفاوت انسان آن روزگار با ذهنیت ماست . این فروپاشی ذهن دو ساحتی در دوره میانی دست کم یادآور آن فروپاشی های دوره ای تمدنهای مایایی است ، هنگامی که کل قدرت ناگهان فرو می ریخت و مردم به زندگی قبیله ای در جنگلها باز می گشتند و درست همان طور که شهرهای مایایی دوباره مسکونی می شدند یا پس از دوره ویرانی شهرهایی جدید ساخته می شد ، مصر نیز بعد از کمتر از یک قرن نابودی ، در آغاز هزاره دوم قبل از میلاد با فرمانبرداری از خدا . شاهی جدید به وحدت دست یافت و این سرآغاز پادشاهی میانی است . همین فروپاشی در مناطق دیگر خاور نزدیک نیز گه گاه روی می داد مثلاً در آشور حدود سال ۱۷۰۰ قبل از میلاد که در فصل بعد به آن خواهیم پرداخت .
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
فصل ۲ - خداسالاریهای دو ساحتی دارای خط نوشتار چیست ؟ نوشتار در آغاز ( مجموعه ) تصاویر رویدادهایی بود که انسان میدید سپس به ( مجموعه ) نمادهای رویدادهای آوایی تبدیل شد . و این تحولی شگرف است . هدف دومین گونه نوشتار ، که…
مردگان زنده مراسم به خاک سپاری مردگان متشخص چنان که گویی هنوز زنده اند ، کمابیش در همه این فرهنگهای کهن که هم اینک به معماریشان نگاه کرده ایم ، مشترک است . این رسم توضیح روشنی ندارد ، مگر این که بگوییم ] صداهایشان را…
کتاب دومگواه تاریخفصل ۱ - خدایان ، گورها و بتهاتمدن هنر زیستن در شهرهایی است که وسعتشان به اندازه ای است که کسی دیگری را نمی شناسد . شاید این تعریف دلنشین نباشد ، ولی تعریفی درست و مناسب است . ما فرض کرده ایم که سازمان…
پیدایش کشاورزی ما اکنون در آستانه دوران دو ساحتی هستیم . زیرا ساز و کار نظارتی اجتماعی را که بتواند جمعیتهای بزرگ انسانی را در شهر سازمان دهد ، در اختیار داریم . همه موافق اند که دگرگونی اقتصاد استوار بر شکار و جمع آوری…
فصل ۶ - منشأ تمدن و اما ، چرا چیزی چون ذهن دو ساحتی باید وجود داشته باشد ؟ و چرا خدایان وجود دارند ؟ منشأ امور الهی ممکن است چه باشد ؟ و اگر سازمان مغز در زمانهای دو ساحتی آنگونه بود که در فصل قبل گفته ام ، چه تنگناهای…