
۳ - اینکه دو نیمکره میتوانند رفتار مستقل داشته باشند در الگوی مغزیمان از ذهن دو ساحتی ، فرض کرده ایم که قسمت خدایی و قسمت انسانی مستقلاً رفتار میکنند و می اندیشند . و اگر حالا بگوییم که دوگانگی این ذهن باستانی نموداری از دوگانگی نیمکره های مخ است ، آیا این کار شخصیت بخشیدن بی دلیل به قسمتهای مغز نیست ؟ آیا ممکن است دو نیمکره مغز را کمابیش چونان دو فرد قلمداد کنیم که فقط یکی از آنان می تواند علنا صحبت کند ، درحالی که هر دو می توانند گوش بدهند و هر دو میتوانند بفهمند ؟ گواه این که این نظر معقول است ، در گروهی دیگر از بیماران مبتلا به صرع پیدا می شود . اینان حدود دوازده بیمار اعصاب اند که تحت عمل کامیسروتومی ( ۱۲۹ ) کامل ، [ یعنی قطع تمام مسیرهای ارتباطی بین دو نیمکره قرار گرفته اند . ( ۱۳۰ ) این عمل جراحی که به اصطلاح مغز را دو تکه میکند ( که واقعا این طور نیست ـ قسمتهای عمیقتر مغز هنوز وصلاند ) معمولاً صرع را که در غیر این صورت درمان پذیر نیست ، با جلوگیری از گسترش تحریک عصبی غیرطبیعی به تمام کرتکس درمان می کند . بعضی از بیماران بلافاصله بعد از عمل ، قدرت تکلم را حداکثر تا دو ماه از دست می دهند ، درحالی که برخی دیگر ابدا مشکلی ندارند . کسی نمیداند چرا . شاید رابطه دو نیمکره هر کدام از ما کمی متفاوت باشد . بهبود تدریجا به دست می آید ، حافظه کوتاه مدت همه بیماران ضعیف می شود ، ( شاید به علت بریدن رابطهای هیپوکمپی کوچک ) و مشکلات جهت یابی و خستگی ذهنی پیدا میکنند . و حیرت آور این که این بیماران بعد از حدود یک سال که بهبود پیدا می کنند ، هیچ احساسی متفاوت با آنچه قبل از عمل داشتند ، ندارند . هیچ چیز به نظرشان ناجور نمی آید . همین الان بدون اظهار ناراحتی از چیزی خاص ، دارند تلویزیون تماشا می کنند یا روزنامه می خوانند . همچنین کسی هم رفتاری غیرعادی در ایشان نمیبیند . ولی با کنترل دقیق داده های حسی ( ۱۳۱ ) ، کاستیهای جالب و مهمی آشکار می شوند . به هر چیزی که نگاه می کنید ، مثلاً کلمه وسط این خط ، تمام لغات سمت چپ را فقط با نیمکره راست میبینید و تمام لغات سمت راست را با نیمکره چپ . اگر پیوندهای میان دو نیمکره دست نخورده باشند ، مشکل خاصی در هماهنگ ساختن این دو نیست ؛ هرچند واقعا حیرت آور است که ما اصلا می توانیم بخوانیم . ولی اگر پیوندهای نیمکره های شما قطع شده بود ، موضوع خیلی فرق می کرد . اگر وسط این خط را در نظر بگیریم ، تمام لغات سمت راست را مثل قبل میدیدید و تقریبا مطابق معمول قادر بودید بخوانید . ولی سمت چپ صفحه خالی میبود . نه واقعا خالی ، بلکه هیچ می بود ، هیچ مطلق ، هیچی بسیار بیشتر از هر هیچی که می توانید تصور کنید . شاید به نظر عجیب بیاید ، این آنقدر هیچ است که شما حتی آگاه نبودید که هیچ چیز آنجا نیست . درست مثل پدیده نقطه کور ، این هیچ ، به نحوی پر می شود ، بخیه می شود ، مثل این که هیچ اساسا مهم نیست . اما درحقیقت ، تمام آن هیچ در نیمکره دیگرتان خواهد بود . نیمکره ای که تمام آن چیزی را که شما نمی دیدید ، [ یعنی تمام لغت سمت چپ را میبیند و خوب هم میبیند ، ولی چون قدرت تکلم ندارد نمی تواند بگوید که چیزی را میبیند . گویی « شما » ، به هر معنا که باشد « در » ، نیمکره چپتان بودید و حالا هرگز نمی توانید با رابطهای قطع شده آنچه را که شخصی کاملا متفاوت که زمانی نیز « شما » بود ، میبیند یا درباره آن فکر می کند ، بشناسید یا از آن آگاه شوید . دو شخص در یک سر . یکی از راه هایی که این بیماران کامسیروتومی شده را آزمایش می کنند این است : بیمار به وسط پرده ای شفاف خیره می شود ؛ به این ترتیب اسلاید اشیاء که روی سمت چپ پرده انداخته می شود ، فقط به وسیله نیمکره راست دیده می شود و نمی توان آن را زبانی گزارش کرد ، اگرچه بیمار می تواند از دست چپش ( که به وسیله نیمکره راست کنترل می شود ) استفاده کند تا به اسلاید مطابق با آن اشاره کند یا چیزی را در میان دیگر چیزها ، حتی هنگامی که با زبان تأکید می کند که آن را ندیده است ، بجوید . ( ۱۳۲ ) این تصاویر که فقط با نیمکره راست ناغالب دیده شده اند ، در آنجا محبوساند ، و امکان گفته شدن به نیمکره چپ را که جایگاه نواحی تکلم است ، ندارند ، زیرا پیوندها قطع شده اند . تنها راه دانستن این که نیمکره راست اساسا از این امر اطلاع دارد ، این است که از نیمکره راست بخواهیم از دست چپش استفاده کند و به آن اشاره کند ـ که به آسانی می تواند چنین کند . اگر دو تصویر متفاوت در آن واحد و برای یک لحظه در سمت چپ و راست میدان دید [ این بیماران ظاهر شود ، مثلاً « علامت دلار » در سمت چپ و « علامت سؤال » در سمت راست ، و از آنان بخواهند که آنچه دیده اند ، با استفاده از دست چپ و بی آن که آن را ببیند ، بکشند ، علامت دلار را می کشند . ولی اگر بپرسم او دقیقا چه چیزی را بی آن که ببیند کشیده است ، اصرار می کند که علامت سؤال را کشیده است . به عبارت دیگر ، این نیمکره نمیداند آن نیمکره چه می کرده است . همچنین ، اگر نام شیئی مثلا واژه پاک کن ، ناگهان در سمت چپ میدان دید ظاهر شود ، آنگاه بیمار قادر است تنها با استفاده از دست چپ از میان انبوه اشیایی که در پس پرده قرار دارند ، پاک کنی بیابد . سپس اگر از بیمار بپرسند که شیء پشت پرده که درست انتخاب شده است ، چیست « شخصی » که در نیمکره چپ است نمی تواند بگوید که « شخص » لال نیمکره راست چه در دست چپ دارد . همچنین ، اگر واژه پاک کن گفته شود ، دست چپ نیز می تواند این کار را بکند ، ولی نیمکره سخنگو نمیداند که چه هنگام دست چپ آن شیء را پیدا کرده است . البته ، این مطلب مؤید سخنان قبلی من است که هر دو نیمکره زبان را میفهمند ، ولی پیش از این هرگز ممکن نبوده است که حد فهم زبان در نیمکره راست را بیابیم . به علاوه ، درمی یابیم که نیمکره راست قادر است تعاریف پیچیده را درک کند . با ظهور ناگهانی [ عبارت « لوازم اصلاح » ( ۱۳۳ ) در سمت چپ میدان دید و بنابراین در نیمکره راست دست چپ به یک ریش تراش اشاره می کند ، با ظهور عبارت « تمیزکننده » به صابون و با [ جمله « در دستگاه سکه بیندازید » به سکه ای بیست و پنج سنتی اشاره می کند . ( ۱۳۴ ) به علاوه ، نیمکره راست این بیماران می تواند به احساسات واکنش نشان دهد بی آن که نیمکره سخنگوی سمت چپ بداند که موضوع از چه قرار است . اگر در میان مجموعه ای از اشکال هندسی خنثی که به طور نامنظم در سمت راست و چپ میدان دید به ناگاه ظاهر می شوند ، یا به دیگر سخن به ترتیب در نیمکره چپ و راست ظاهر می شوند ، تصویر عریان دختری را در میدان سمت چپ میدان دید که به نیمکره راست می رود نشان دهند ، بیمار ( درحقیقت نیمکره چپ بیمار ) می گوید که چیزی ندیده یا فقط جرقه نوری دیده است . ولی نیشخند زدن ، سرخ شدن ، و خندیدن یک دقیقه بعد آنچه را نیمکره چپ یا نیمکره گفتار گفته است ، نقض می کند . اگر بپرسیم نیشخندزدن برای چیست ؟ نیمکره چپ می گوید خبر ندارد . ( ۱۳۵ ) ضمنا این حالتهای صورت و سرخ شدنها به یک سمت صورت محدود نیستند ، زیرا از پیوندهای عمیق ساقه مغز سرچشمه می گیرند . بیان احساس ربطی به کرتکس ندارد . درباره سایر حواس ما نیز وضع به همین منوال است . در این بیماران ، بوهایی را که از طریق سوراخ راست بینی به مشام می رسند و بنابراین به نیمکره راست می روند ( رشته های عصبی بویایی برعکس بسته نشده اند ) نمی توان از راه نیمکره سخنگو گفت که بوی چه هستند ، گرچه این نیمکره می تواند به خوبی بگوید که بو خوشایند است یا ناخوشایند و حتی ممکن است خرناسه بکشد ، واکنشهای تنفرانگیزی [ از خود نشان دهد یا بگوید « پیف ! چه بوی گندی » ، ولی نمی تواند زبانی بگوید که این بو ، بوی سیر است یا بوی پنیر یا بوی ماده ای فاسد شده . ( ۱۳۶ ) همین بوها را اگر از راه سوراخ چپ بینی به مشام رسند ، می توان کاملاً خوب تشخیص داد و توصیف کرد . معنای این مطلب آن است که احساس بیزاری از راه سیستم لیمبیک سالم و ساقه مغز به نیمکره سخنگو میرسد ، درحالی که اطلاعاتی دقیق تر که به وسیله کرتکس پردازش می شوند ، به این نیمکره نمی رسند . در واقع ، نشانه ای وجود دارد دال بر این که نیمکره راست است که معمولاً واکنشهای عاطفی ناخوشایند سیستم لیمبیک و ساقه مغز را ایجاد می کند . در موقعیتهای آزمایشگاهی که نیمکره راست فاقد گفتار جواب را میداند و بعد میشنود که نیمکره چپ غالب مرتکب اشتباهات گفتاری آشکار می شود ، ممکن است بیمار اخم کند ، در هم برود یا سرش را تکان دهد . گفتن این که واکنشهای آوایی نادرست نیمکره چپ سبب آزار نیمکره راست میشود ، تعبیری صرفا لفظی نیست . و شاید رنجش پالاس آتنه ، هنگامی که موهای طلایی رنگ آشیل را گرفت و پیچاند و نگذاشت که شاهش را بکشد ، نیز چنین بود ( ایلیاد ، ۱۹۷ : ۱ ) . یا رنجش یهوه از شرارتهای بندگانش . البته تفاوتی وجود دارد . در انسان دو ساحتی تمام رابطها دست نخورده بودند . ولی بعدا خواهم گفت که ممکن است مغز با دگرگونی های محیطی چنان از نو سازمان یافته باشد که با نتایج برخاسته از این مقایسه تا حدی سازگار شود . به هرحال ، مطالعه بیمارانی که رابطهایشان قطع شده است ، قطعا اثبات می کند که این دو نیمکره میتوانند به شکلی عمل کنند که گویی دو شخص مستقل اند و به نظر من این دو شخص در دوران [ وجود اذهان دو ساحتی ، فرد و خدایش بودند .
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
جزء بصری توهمات بصری در اسکیزوفرنی ندرتا رخ میدهند ، ولی گاه با وضوح و صراحت بسیار ایجاد میشوند . یکی از بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی من که فردی بیست ساله و سرزنده و سراینده ترانه های محلی است ، مدتی طولانی و با اضطراب…
فصل ۴ . ذهن دو ساحتی ما انسانهایی آگاهیم و تلاش می کنیم تا ماهیت انسان را بشناسیم . فرضیه نامعقولی که در فصل قبل به آن رسیده ایم ، این است که زمانی ماهیت انسان دو پاره شده بود ، یکی قسمت فرمانده ، موسوم به خدا و یک قسمت…
ذهن دو ساحتیپس این تصویر ، تصویر بیگانگی و سنگدلی و پوچی است . ما نمی توانیم با آفرینش فضاهای ذهنی نهفته در پس چشمان این قهرمانان با آنان برخورد کنیم ، آنگونه که با یکدیگر برخورد می کنیم . انسان ایلیادی ذهنیتی چون ما…
فصل ۳ . ذهن ایلیاد هنگامی که سوار چرخ فلک می شویم ، چارچوب محکم و آهنین آن احساس آرامش را در ما ایجاد میکند . اما پس از حرکت چرخ فلک ، هنگامی که به نوک آن می رسیم ، هنگامی که ناگهان آن چارچوب محکم و آهنین ناپدید می شود…
📖❗5️⃣ پیرا نهاده ها و پیرا نهفته ها اگر به ماهیت استعاره دقیق تر بنگریم ( به ماهیت استعاری تقریبا هر آنچه می گوییم ، توجه کنیم ) درمی یابیم ( حتى فعل « یافتن » ) که استعاره تنها برخاسته از مستعار منه و مستعارله نیست .…