
📖❗5️⃣ پیرا نهاده ها و پیرا نهفته ها اگر به ماهیت استعاره دقیق تر بنگریم ( به ماهیت استعاری تقریبا هر آنچه می گوییم ، توجه کنیم ) درمی یابیم ( حتى فعل « یافتن » ) که استعاره تنها برخاسته از مستعار منه و مستعارله نیست . در کنه پیچیده ترین استعارات ، تداعیها یا اوصاف گوناگونی از مستعارمنه وجود دارد که آنها را پیرانهاده می نامم . و پیرانهاده هایی را که به مستعارله باز می گردند ، پیرانهفته های مستعارله مینامم . البته با واژگان بازی می کنیم ، ولی این بازی کاملا ضروری است ، چون میخواهیم تصویری روشن از ارجاعاتمان داشته باشیم . با چند مثال نشان می دهیم که تجزیه کردن استعاره به این چهار جزء در واقع کاملا ساده است . همچنین توضیح میدهیم که در غیر این صورت توانایی سخن گفتن درباره چه چیزهایی را نداریم . استعاره « برف زمین را چون پتویی می پوشانده را در نظر بگیرید . مستعارله تمامیت و حتی ضخامتی است که برف با آن زمین را می پوشاند . مستعارمنه پتوی روی تختخواب است . ولی خوشایندبودن این استعاره از پیرانهاده های مستعارمنه ، [ یعنی پتو ، سرچشمه می گیرند . این خوشایندیها عبارت اند از گرمی ، محفوظ بودن و خواب آرام پیش از برخاستن . این حالات پتو به نحوی خودکار به تداعیها یا پیرانهفته های مستعارله اصلی ، [ یعنی چگونگی پوشیده شدن زمین از برف ، تبدیل می شوند . و به این ترتیب ، از طریق این استعاره تصور خواب بودن زمین را در وجود آورده ایم و نیز تصور محافظت شدن زمین با برفی که آن را می پوشاند ، تا در بهار از خواب برخیزد . همه این معانی از کاربرد ساده واژه « پتو » که بیانگر چگونگی برف پوش شدن زمین است ، سرچشمه می گیرند . البته همه استعارات این نیروی آفریننده را ندارند . در استعاره رایج « کشتی سینه دریا را می شکافد » مستعارله عمل ویژه قسمت جلو کشتی در آب است و مستعارمنه عمل شکافتن است . تطابق دقیق است و همین جا تمام می شود . ولی اگر بگوییم « جویبار در جنگل زمزمه می کند » تشابه مستعارله جوشیدن و شرشرکردن جویبار و مستعارمنه ( ظاهرا ) بچه ای که آواز می خواند به هیچ روی دقیق نیست . این تبدیل پیرانهاده های شادی و پایکوبی به پیرانهفتههای جویبار است که علاقه را برمی انگیزد . یا در مقایسه بسیار شاعرانه عشق با گل سرخ ، پیرانهفته ها ، و نه تطابق ضعیف مستعارله و مستعارمنه ، توجه ما را به خود جلب می کند : زیستگاه عشق خورشید است و رایحه اش دلپذیر ، چون لمسش کنیم ، خارهایش را حس می کنیم و تنها در بهار می شکوفد . یا فرض کنید چیزی کاملاً متفاوت بگویم که تصور آن دشوارتر و [ پیوندهای معنایی آن ] عمیق تر باشد ، [ مثلاً بگویم که عشق من چون پیمانهای حلبی است که آنقدر در تغار آرد فرو رفته که جلایش پیدا نیست . در این نمونه ، تطابق بی واسطه مستعارله و مستعارمنه یعنی از نگاه شرشری پنهان بودن ، امری پیش پا افتاده است . ولی ، این پیرانهفته های این استعاره اند که چیزی می آفرینند که موجودیت ندارد ، یعنی پایداری و دقیق بودن ، درخشندگی پنهان و نگاه داری عشقی جاودان در ژرفای لطافت سخت و به جای زمان گذرا که از دیدگاهی مردانه به مقاربت جنسی کاملاً شباهت دارد ( و بنابراین پیرانهفته های آن به شمار می آید ) . عشق این ویژگی ها را ندارد مگر این که آنها را با استعاره به وجود آوریم . از چنین ظرافتی است که آگاهی ساخته می شود . اگر به برخی از استعارات ذهن که پیشتر آنها را بررسی کرده ایم ، بازگردیم ، می توانیم این مطلب را ببینیم . فرض کنید مسئله ای ساده چون زنجیره دایره . مثلث فصل پیش را حل کنیم و فرض کنید این واقعیت را بر زبان آوریم که راه حل را به دست آورده ایم و دست کم اعلام کنیم که « میبینیم » که پاسخ مثلث است . این استعاره را می توان درست مانند [ استعاره پتوی برف یا جویبار زمزمه گر تحلیل کرد . مستعارله به دست آوردن راه حل است . مستعارمنه با چشم ها دیدن است و همه آن چیزهایی که با تصویر سروکار دارند ، پیرانهاده ها هستند ، تصویری که در مرحله بعد پیرانهفته هایی چون « چشم دل » ، « راه حل را آشکارا دیدن » و غیره را به وجود می آورد و از اینها مهمتر ، پیرانهفته « فضا » است که « دیدن » در آن رخ می دهد یا آنچه فضای ذهن و « متعلقات » « دیدن » می نامم . قصد ندارم در آغاز این طرح مختصر را جایگزین نظریه واقعی چگونگی ایجاد آگاهی کنم . در فصل دوم به این مسئله خواهیم پرداخت . در این فصل تنها می خواهم از امکان شکل گیری آگاهی درنتیجه فعالیت استعاره لغتی ، که امیدوارم بعدها آن را به اثبات برسانم ، سخن بگویم . این استعاره ترکیبی از مستعارمنه های انضمامی بیان و پیرانهاده هایشان است که پیرانهفته هایی را به وجود می آورند که تنها در حین کاربرد هستی می یابند . به علاوه ، این استعاره پیوسته خود را ایجاد می کند ، هر پیرانهفته جدیدی قادر است به نوبه خود به مستعارله تبدیل شود و آن به مستعارمنه های جدید و پیرانهاده های مربوط به آنها منجر شود و الی آخر . البته این فرایند تا این اندازه هم بی نظم نیست که توصیف می شود و امکان ندارد که چنین باشد . جهان منظم است ، بسیار منظم و به این ترتیب مستعارمندهایی انضمامی که آگاهی را در وجود می آورند نیز آن را به گونهای منظم [ باز می آفرینند . شباهت آگاهی و جهان فیزیکی- رفتاری که از آن آگاهیم ، به این دلیل است . و بنابراین ساختار چنان جهانی - گرچه با وجود برخی اختلافات ـ در ساختار آگاهی منعکس می شود . پیش از ادامه بحث باید به مسئله ای دیگر اشاره کنم . مسلما یکی از ویژگیهای اساسی تمثیل این است که روش ایجاد آن با روش کاربرد آن یکی نیست . طراح نقشه و کاربر نقشه دو کار متفاوت انجام می دهند . در نظر طراح نقشه ، مستعارله کاغذی سپید است که او با توجه به مستعارمنه زمینی که آن را می شناسد و از آن نقشه برداری کرده است ، [ طرحش را روی آن ترسیم می کند . ولی در نظر کاربر نقشه ، این فرایند کاملا برعکس است . در نظر او ] زمین ناشناخته است ؛ زمین مستعارله است و نقشه ای که از آن استفاده میکند و به کمک آن زمین را می شناسد ، مستعارمنه . و آگاهی نیز چنین است . آگاهی ، آن گاه که پیرانهفته های بیانات کلامی ما آن را در وجود می آورند ، مستعارله است . ولی می شود گفت که کارکرد آگاهی بازگشت از این مسیر است . آگاهی به مستعارمنه ای بدل می شود سرشار از تجارب گذشته ما که پیوسته و به صورت گزیده بر ناشناخته هایی چون اعمال و تصمیمات آینده ، گذشته های کمابیش به یاد آمده و بر آنچه هستیم و ممکن است باشیم ، اثر می گذارد . و به این ترتیب ، از طریق ساختار دروجود آمده آگاهی است که جهان را درک می کنیم . چه چیزهایی می توانیم درباره چنان ساختاری بگوییم ؟ در این مرحله مختصرا تنها به مهمترین [ ویژگی های آن اشاره خواهم کرد .
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
آگاهی برای تعقل ضروری نیست آن سنت فکری کهن که انسان را حیوان فکور می داند ، که او را خليفة الله ( ۲۵ ) می خواند ، با وجود تقدسش بر این فرض استوار است که آگاهی جایگاه عقل است . مبهم بودن خود اصطلاح عقل هرگونه بحث درباره…
آگاهی برای مفاهیم لازم نیست اعتقاد به این که آگاهی تنها جایگاه شکل گیری مفاهیم است ، یکی دیگر از مسائل عمده مرتبط با آگاهی است . این باور که ما تجارب آگاهانه و انضمامی گوناگونی در اختیار داریم و آنگاه با گردآوری تجارب…
مقدمه کتاب اول : ذهن انسان فصل اول : آگاهی از آگاهی مقدمه تمایز میان آنچه دیگران درباره ما می دانند و درک ما از خویشتن و احساسات عمیق متعاقب آن امری حقیقی است ؛ تمایز میان رفتار و ما و تمایز میان موقعیت تعین ناپذیر…