
آگاهی برای تعقل ضروری نیست آن سنت فکری کهن که انسان را حیوان فکور می داند ، که او را خليفة الله ( ۲۵ ) می خواند ، با وجود تقدسش بر این فرض استوار است که آگاهی جایگاه عقل است . مبهم بودن خود اصطلاح عقل هرگونه بحث درباره این فرضیه را ناممکن می سازد . این ابهام ، میراثی از روان شناسی کهن « ذهن » است که از قوه عاقله سخن می گفت ، از « قوه ای » که « دره آگاهی است . برداشتهای گوناگون از حقیقت ، و از چگونگی استدلال کردن ما ، یا منطق ـ که همگی اموری کاملا متفاوت اند ـ تفکیک عقل و آگاهی را از یکدیگر دشوارتر ساخته است . و از این روی منطق ، ساختار تعقل آگاهانه پنداشته شده است و مدتها عالمان بخت برگشته ای را که نیک می دانستند قياسات منطقی در تأملات ما | درباره شکل گیری استدلال نقشی ندارند ، سرگردان کرده است . رابطه تعقل و منطق مثل رابطه سلامتی و دارو یا بهتر بگوییم مثل کردار و اخلاقیات است . منظور از تعقل ، طیفی از فرایندهای طبیعی تفکر در زندگی روزمره است . اگر هدف ما دستیابی به حقیقت عینی باشد ، منطق چگونگی درست اندیشی را به ما می آموزد ـ و زندگی روزمره توجه زیادی به حقیقت عینی ندارد . منطق علم توجیه کردن نتایجی است که با تعقل طبیعی به آنها رسیده ایم . باید بگویم که برای تحقق تعقل طبیعی ، آگاهی ضروری نیست . دلیل نیازمندی به منطق این است که تعقل غالبا آگاهانه نیست . برای شروع ، پدیده های زیادی را که نشان دادیم بدون آگاهی رخ می دهند و می توانیم آنها را گونه های ابتدایی تعقل بنامیم ، در نظر بگیرید . انتخاب کردن راه ها ، کلمات ، نتها ، حرکات ، تصحیح ادراکی اندازه و ثابت دانستن رنگ ، همگی انواع ابتدایی تعقل اند که بدون تحریک ، تماس یا حتی نگاه آگاهانه رخ می دهند . حتی انواع معتبرتر تعقل نیز ممکن است ناآگاهانه صورت گیرد . پسر بچه ای که قبلاً یک یا چند بار مشاهده کرده است که فلان چوب روی فلان برکه شناور می ماند ، بلافاصله نتیجه می گیرد که در جای دیگر نیز چوب روی برکه شناور خواهد ماند . وقتی در جای دیگر چوبی را می بیند که روی برکه شناور است ، موارد پیشین در آگاهی گرد نمی آیند و فرایند ضروری و آگاهانه ای در کار نیست . این را گاهی استدلال از جزء [ به کل میخوانند که ثمره تعمیم است . جای شگفتی نیست . این توانایی مشترکی بین همه مهره داران تکامل یافته تر است . این نحوه استدلال ، ساختار سیستم عصبی است و نه ساختار آگاهی . ولی استدلالهای پیچیده تر نیز پیوسته ناآگاهانه صورت می گیرند . ذهن ما بسیار سریع تر از آن کار می کند که آگاهی بتواند به آن برسد . عموما ، بر اساس تجارب گذشته ، ناخواسته کلی گوییهایی می کنیم و فقط پس از اندیشیدن گه گاه قادریم یکی از تجارب گذشته را به یاد آوریم که اساس کے اظهارنظر کلی ما است . چه بسا اتفاق می افتد که به نتایجی صحیح می رسیم ، بی آنکه بتوانیم آنها را خوب توجیه کنیم ، زیرا تعقل آگاهانه صورت نمی گیرد . فرض کنید درباره احساسات و شخصیت دیگران یا انگیزه اعمال ایشان فکر می کنیم . اینها آشکارا برآیند استنتاج خودبه خودی سیستم عصبی ماست که در آن آگاهی نه تنها لازم نیست ، بلکه ممکن است ، همان طور که در اجرای مهارتهای حرکتی دیدیم ، عمل را مختل نیز بکند . ( ۲۶ ) می گوییم مسلما این امر در فرایندهای متعالی فکری صدق نمی کند . مسلما عاقبت به قلمرو آگاهی میرسیم ، جایی که همه چیز کاملاً آشکار می شود و فرایندهای منظم تعقل ، همگی ، کاملا آگاهانه صورت می گیرند . ولی حقیقت چنین شکوهی هم ندارد . تصویر دانشمندی که نشسته است و آگاهانه مسائلش را با استقراء و قیاس حل می کند ، مثل اسب شاخدار افسانه ای است . بزرگترین افکار بشر به نحوی رازآمیز به دست آمده اند . هلمهولتس افکار جالبی داشت . او می گوید که چنین افکاری غالبا بدون سر و صدا به درون تفکراتم میخزیدند بدون این که از اهمیتشان با خبر باشم ... در موارد دیگر بی مقدمه وارد می شدند ، بدون هیچ تلاشی از جانب من ... به ویژه دوست داشتند خود را زمانی نشان دهند که در تپههای پر درخت و هوای آفتابی قدم میزدم ! ( ۲۷ ) گاوس درباره تلاش چند ساله و بی ثمرش برای اثبات یک قضیه ریاضی می نویسد : مثل برق معما یکباره حل شد ، خودم هم نمی توانم بگویم چه ریسمانی بود که مرا از آنچه قبلاً می دانستم به آنچه موفقیتم را ممکن ساخت ، هدایت کرد . ( ۲۸ ) و ریاضیدان نابغه ، پوانکاره که علاقه بسیاری به رسیدن به کشفیات خود داشت ، در سخنرانی مشهورش در انجمن روان شناسی پاریس ، درباره سفر زمین شناسی خود شرح می دهد : حوادث سفر باعث شد که ریاضیات را فراموش کنم . پس از رسیدن به کوتانس ، با اتوبوس عازم مکانی دیگر شدیم . لحظه ای که پایم را روی پله اتوبوس گذاشتم ، بی آن که از قبل چیزی در ذهنم باشد که ظاهرا سبب تداعی این مطلب شده باشد ، این فکر به ذهنم رسید که تبدیل های من برای تعریف توابع فوکسی همان تبدیلهای هندسه نااقلیدسی است .
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
مقدمه کتاب اول : ذهن انسان فصل اول : آگاهی از آگاهی مقدمه تمایز میان آنچه دیگران درباره ما می دانند و درک ما از خویشتن و احساسات عمیق متعاقب آن امری حقیقی است ؛ تمایز میان رفتار و ما و تمایز میان موقعیت تعین ناپذیر…