
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۸۱ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن بشنو اين نکته که خود را ز غم آزاده کنی خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی آخرالامر گل کوزهگران خواهی شد حاليا فکر سبو کن که پر از باده کنی گر از آن آدميانی که بهشتت هوس است عيش با آدمیای چند پریزاده کنی خاطرت کی رقم فيض پذيرد هيهات مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنی تکيه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی اجرها باشدت ای خسرو شيريندهنان گر نگاهی سوی فرهاد دلافتاده کنی کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ ای بسا عيش که با بخت خداداده کنی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۷۹ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی برگ صبوح ساز و بده جام يک منی در بحر مایی و منی افتادهام بيار می تا خلاص بخشدم از مایی و منی خون پياله خور که حلال است…
«««««🍷میبهـا»»»»» اجرای قطعهی عسل غزل نمره ۴۸۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ای که در کشتن ما هيچ مدارا نکنی سود و سرمايه بسوزی و محابا نکنی دردمندان بلا زهر هلاهل دارند قصد اين قوم خطا باشد هان تا نکنی رنج ما را که…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۷۸ فاعلاتن فاعلاتن فاعلن نوش کن جام شراب يک منی تا بدان بيخ غم از دل برکنی دل گشاده دار چون جام شراب سرگرفته چند چون خم دنی چون ز جام بيخودی رطلی کشی کم زنی از خويشتن لاف منی سنگسان شو در…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۷۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن دو يار زيرک و از بادهی کهن دو منی فراغتی و کتابی و گوشهی چمنی من اين مقام به دنيا و آخرت ندهم اگر چه در پیام افتند هر دم انجمنی هر آن که کنج قناعت به گنج…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۷۶ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن نسيم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی تو پيک خلوت رازی و ديده بر سر راهت به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی بگو…