
نبیل: حضرت بهاء الله هنوز در افجه بودند که واقعه رمی شاه اتفاق افتاد. ماندانا : چیِ شاه؟ چه اتفاقی؟ نبیل: رمی شاه یعنی تیراندازی به شاه
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
ماندانا: یعنی کتاب شما در اصل خیلی مفصل تره؟ نبیل: بله. آن کتاب تا پایان حیات حضرت بهاء الله را در برمی گیرد و ترجمه و تلخیص شده است ماندانا : مگه شما این کتاب رو به چه زبونی نوشته بودید؟
نبیل: در آن روز چند هزار نفر از اهالی شهر در مسجد جمع شدند. هر صنفی با اسلحه ای آمده بود: نجّار با تیشه، قصّاب با ساطور، کشاورزبا بیل و کلنگ. هدفشان این بود که شورشی به راه بیندازند و دسته جمعی آن حضرت را به شهادت…
نبیل: بله، اصحاب فوراً به دستور جناب ملاّحسین به جارو کردن و آب پاشیدن مشغول شدند وبا نهایت دقّت وسائل لازم برای پذیرائی از مهمان بزرگوار خود را فراهم می کردند ماندانا: وای چه حس و حال خوبی داشتن. آدم آب و جارو کنه برای…
ماندانا: می خواین از قلعه ی شیخ طبرسی بگین؟ البته من خیلی دلم میخواد بدونم این قلعه های مختلفی که اسمش رو می یارین چی بودن.
نبیل: البتّه، دراینجا اوّلین باری را می خواهم تعریف کنم که حضرت بهالله به زندان افتادند. ماندانا : حتما به خاطر این بود که دیانت حضرت باب را منتشر می کردن، نه؟