
ماندانا: یعنی کتاب شما در اصل خیلی مفصل تره؟ نبیل: بله. آن کتاب تا پایان حیات حضرت بهاء الله را در برمی گیرد و ترجمه و تلخیص شده است ماندانا : مگه شما این کتاب رو به چه زبونی نوشته بودید؟
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
نبیل: بله، اصحاب فوراً به دستور جناب ملاّحسین به جارو کردن و آب پاشیدن مشغول شدند وبا نهایت دقّت وسائل لازم برای پذیرائی از مهمان بزرگوار خود را فراهم می کردند ماندانا: وای چه حس و حال خوبی داشتن. آدم آب و جارو کنه برای…
ماندانا: می خواین از قلعه ی شیخ طبرسی بگین؟ البته من خیلی دلم میخواد بدونم این قلعه های مختلفی که اسمش رو می یارین چی بودن.
نبیل: البتّه، دراینجا اوّلین باری را می خواهم تعریف کنم که حضرت بهالله به زندان افتادند. ماندانا : حتما به خاطر این بود که دیانت حضرت باب را منتشر می کردن، نه؟
...دوران کودکی حضرت بهاءالله به آسایش و آرامی گذشت. مقدّمات خواندن و نوشتن را نزد پدر و بستگان آموختند امّا به مدرسه و مکتبی نرفتند. و خودشان هم
حاجی میرزا آقاسی از شدت خشم آتش گرفت و حضرت بهاءالله را خواست و گفت: " من نمی دانم به پدر شما چه کرده ام که این را در حق من می نویسد. ببینید در مورد من " .چه نوشته است