
نبیل: بله، اصحاب فوراً به دستور جناب ملاّحسین به جارو کردن و آب پاشیدن مشغول شدند وبا نهایت دقّت وسائل لازم برای پذیرائی از مهمان بزرگوار خود را فراهم می کردند ماندانا: وای چه حس و حال خوبی داشتن. آدم آب و جارو کنه برای پذیرائی از حضرت بهاء الله. حاضرم نصف عمرم رو می دادم و اون روز اون جا بودم
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
نبیل: البتّه، دراینجا اوّلین باری را می خواهم تعریف کنم که حضرت بهالله به زندان افتادند. ماندانا : حتما به خاطر این بود که دیانت حضرت باب را منتشر می کردن، نه؟
...دوران کودکی حضرت بهاءالله به آسایش و آرامی گذشت. مقدّمات خواندن و نوشتن را نزد پدر و بستگان آموختند امّا به مدرسه و مکتبی نرفتند. و خودشان هم
حاجی میرزا آقاسی از شدت خشم آتش گرفت و حضرت بهاءالله را خواست و گفت: " من نمی دانم به پدر شما چه کرده ام که این را در حق من می نویسد. ببینید در مورد من " .چه نوشته است
تأثیر کلمات و رفتار و گفتار حضرت بهاء الله در سرزمین نور به قدری شدید بود که گوئی حتی سنگ و درخت و هرچه که در آن جا بود هم در اثر آن، قدرت و زندگانی تازه پیدا کردند ...بعد از این که حضرت بهاء الله از نور به طهران برگشتند
بالاخره ملاّمحمّد تصمیم گرفت دو نفر از شاگردان ممتاز و مشهور خود را به حضور حضرت بهاء الله بفرستد. به آنها گفت: " می روید و میرزا حسینعلی را ملاقات می کنید و ".از حقیقت منظور و اصل دعوت او باخبر می شوید. هرچه شما تشخیص…