
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۴۹ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ای که مهجوری عشاق روا میداری عاشقان را ز بر خويش جدا میداری تشنهی باديه را هم به زلالی درياب به اميدی که در اين ره به خدا میداری دل ببردی و بحل کردمت ای جان ليکن به از اين دار نگاهش که مرا میداری ساغر ما که حريفان دگر مینوشند ما تحمل بکنیم ار تو روا میداری ای مگس حضرت سيمرغ نه جولانگه توست عرض خود میبری و زحمت ما میداری تو به تقصير خود افتادی از اين در محروم از که مینالی و فرياد چرا میداری؟ حافظ از پادشهان پايه به خدمت طلبند سعینابرده چه امّيد عطا میداری؟ Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««میبهـا🍷»»»»» غزل نمره ۴۴۷ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل بيا با ما مورز اين کينه داری که حق صحبت ديرينه داری نصيحت گوش کن کاين در بسی به از آن گوهر که در گنجينه داری به فرياد خمار مفلسان رس خدا را گر می دوشينه داری وليکن…
«««««میبهـا🍷»»»»» غزل نمره ۴۴۶ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن صبا تو نکهت آن زلف مشکبو داری به يادگار بمانی که بوی او داری دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست توان به دست تو دادن گرش نکو داری در آن شمايل مطبوع هيچ نتوان…
«««««🍷میبهــا»»»»» غزل نمره ۴۴۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن تو را که هر چه مراد است در جهان داری چه غم ز حال پریشان عاشقان داری؟ بخواه جان و دل از بنده و روان بستان که حکم بر سر آزادگان روان داری ميان نداری و دارم عجب…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۴۴ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن شهریست پرظريفان و از هر طرف نگاری ياران صلای عشق است گر میکنيد کاری چشم فلک نبيند زين طرفهتر جوانی در دست کس نيفتد زين خوبتر نگاری هرگز که ديده باشد…
نور ز خورشید جوی بو که برآید Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations