
«««««میبهـا🍷»»»»» غزل نمره ۴۴۷ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل بيا با ما مورز اين کينه داری که حق صحبت ديرينه داری نصيحت گوش کن کاين در بسی به از آن گوهر که در گنجينه داری به فرياد خمار مفلسان رس خدا را گر می دوشينه داری وليکن کی نمايی رخ به رندان تو کز خورشيد و مه آيينه داری بد رندان مگو ای شيخ و هش دار که با حکم خدایی کينه داری نمیترسی ز آه آتشينم تو دانی خرقهی پشمينه داری نديدم خوشتر از شعر تو حافظ به قرآنی که اندر سينه داری Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهــا»»»»» غزل نمره ۴۴۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن تو را که هر چه مراد است در جهان داری چه غم ز حال پریشان عاشقان داری؟ بخواه جان و دل از بنده و روان بستان که حکم بر سر آزادگان روان داری ميان نداری و دارم عجب…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۴۴ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن شهریست پرظريفان و از هر طرف نگاری ياران صلای عشق است گر میکنيد کاری چشم فلک نبيند زين طرفهتر جوانی در دست کس نيفتد زين خوبتر نگاری هرگز که ديده باشد…
نور ز خورشید جوی بو که برآید Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۴۳ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری خورد ز غيرت روی تو هر گلی خاری ز کفر زلف تو هر حلقهای و آشوبی ز سحر چشم تو هر گوشهای و بيماری مرو چو بخت من ای چشم مست يار به…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۴۲ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن به جان او که گرم دسترس به جان بودی کمينه پيشکش بندگانش آن بودی بگفتمی که بها چيست خاک پايش را اگر حيات گرانمايه جاودان بودی به بندگی قدش سرو معترف گشتی گرش چو…