
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۵۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن روزگاریست که ما را نگران میداری مخلصان را نه به وضع دگران میداری گوشهی چشم رضایی به منت باز نشد اين چنين عزت صاحبنظران میداری؟ ساعد آن به که بپوشی تو چو از بهر نگار دست در خون دل پرهنران میداری نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغ همه را نعرهزنان جامهدران میداری چون تویی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغ سر چرا بر من دلخسته گران میداری؟ ای که در دلق ملمع طلبی نقد حضور چشم سری عجب از بیخبران میداری گوهر جام جم از کان جهانی دگر است تو تمنا ز گل کوزهگران میداری؟ پدر تجربه ای دل تویی آخر ز چه روی طمع مهر و وفا زين پسران میداری کيسهی سيم و زرت پاک ببايد پرداخت اين طمعها که تو از سيمبران میداری گر چه رندی و خرابی گنه ماست ولی عاشقی گفت که ما را تو بر آن میداری مگذران روز سلامت به ملامت حافظ چه توقع ز جهان گذران میداری؟ Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««میبهـا🍷»»»»» غزل نمره ۴۴۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ای که در کوی خرابات مقامی داری جم وقت خودی ار دست به جامی داری ای که با زلف و رخ يار گذاری شب و روز فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری ای صبا سوختگان بر سر ره…
«««««میبهـا🍷»»»»» غزل نمره ۴۴۷ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل بيا با ما مورز اين کينه داری که حق صحبت ديرينه داری نصيحت گوش کن کاين در بسی به از آن گوهر که در گنجينه داری به فرياد خمار مفلسان رس خدا را گر می دوشينه داری وليکن…
«««««میبهـا🍷»»»»» غزل نمره ۴۴۶ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن صبا تو نکهت آن زلف مشکبو داری به يادگار بمانی که بوی او داری دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست توان به دست تو دادن گرش نکو داری در آن شمايل مطبوع هيچ نتوان…
«««««🍷میبهــا»»»»» غزل نمره ۴۴۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن تو را که هر چه مراد است در جهان داری چه غم ز حال پریشان عاشقان داری؟ بخواه جان و دل از بنده و روان بستان که حکم بر سر آزادگان روان داری ميان نداری و دارم عجب…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۴۴ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن شهریست پرظريفان و از هر طرف نگاری ياران صلای عشق است گر میکنيد کاری چشم فلک نبيند زين طرفهتر جوانی در دست کس نيفتد زين خوبتر نگاری هرگز که ديده باشد…