
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۵۱ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن خوش کرد ياوری فلکت روز داوری تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری آن کس که اوفتاد و خدايش گرفت دست گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری در کوی عشق شوکت شاهی نمیخرند اقرار بندگی کن و اظهار چاکری ساقی به مژدگانی عيش از درم درآی تا يک دم از دلم غم دنيا به دربری در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسیست آن به کز اين گريوه سبکبار بگذری سلطان و فکر لشکر و سودای تاج و گنج درويش و امن خاطر و کنج قلندری يک حرف صوفيانه بگويم اجازت است؟ ای نور ديده صلح به از جنگ و داوری نيل مراد بر حسب فکر و همت است از شاه نذر خير و ز توفيق ياوری حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی کاين خاک بهتر از عمل کيمياگری Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۴۹ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ای که مهجوری عشاق روا میداری عاشقان را ز بر خويش جدا میداری تشنهی باديه را هم به زلالی درياب به اميدی که در اين ره به خدا میداری دل ببردی و بحل کردمت ای…
«««««میبهـا🍷»»»»» غزل نمره ۴۴۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ای که در کوی خرابات مقامی داری جم وقت خودی ار دست به جامی داری ای که با زلف و رخ يار گذاری شب و روز فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری ای صبا سوختگان بر سر ره…
«««««میبهـا🍷»»»»» غزل نمره ۴۴۷ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل بيا با ما مورز اين کينه داری که حق صحبت ديرينه داری نصيحت گوش کن کاين در بسی به از آن گوهر که در گنجينه داری به فرياد خمار مفلسان رس خدا را گر می دوشينه داری وليکن…
«««««میبهـا🍷»»»»» غزل نمره ۴۴۶ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن صبا تو نکهت آن زلف مشکبو داری به يادگار بمانی که بوی او داری دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست توان به دست تو دادن گرش نکو داری در آن شمايل مطبوع هيچ نتوان…
«««««🍷میبهــا»»»»» غزل نمره ۴۴۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن تو را که هر چه مراد است در جهان داری چه غم ز حال پریشان عاشقان داری؟ بخواه جان و دل از بنده و روان بستان که حکم بر سر آزادگان روان داری ميان نداری و دارم عجب…