
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۶۰ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان آن (این) پيک نامور (نامهبر)، که رسيد از ديار دوست و آورد حرزِ جان، ز خط مشکبار دوست خوش میدهد نشانِ جلال و جمال يار خوش میکند حکايت عز و وقار دوست (تا در طلب شود دل امیدوار دوست) دل دادمش به مژده و خجلت همیبرم زين نقد قلبِ خويش که کردم نثار دوست شکر خدا که از مدد بخت کارساز بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست سير سپهر و دور قمر را چه اختيار در گردشند بر حسب اختيار دوست گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست کحل الجواهری به من آر ای نسيم صبح زان خاک نيکبخت که شد رهگذار دوست ماييم و آستانهی عشق و سر نياز تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باک منت خدای را که نيم شرمسار دوست Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۵۸ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان سر ارادت ما و آستان حضرت دوست که هر چه بر سر ما میرود، ارادت اوست نظير دوست نديدم اگر چه از مه و مهر نهادم آينهها در مقابل رخ دوست صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۵۷ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان آن سيهچرده که شيرينی عالم با اوست چشم ميگون، لب خندان، دل خرم با اوست گر چه شيريندهنان پادشهانند، ولی او سليمان زمان است که خاتم با اوست رویِ خوب است و کمالِ…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۵۶ فاعلاتن مفاعلن فعلان دل، سراپردهی محبت اوست ديده آيينهدار طلعت اوست من که سر درنياورم به دو کون گردنم زير بار منت اوست تو و طوبی و ما و قامت يار فکر هر کس به قدر همت اوست گر من…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۵۵ مفاعیلن مفاعیلن فعولن خم زلف تو، دام کفر و دين است ز کارستان او، يک شمه اين است جمالت معجز حسن است ليکن حديث غمزهات سحر مبين است ز چشم شوخ تو، جان کی توان برد که دايم با کمان اندر کمين…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۵۴ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان ز گريه مردم چشمم، نشسته در خون است ببين که در طلبت، حال مردمان چون است به ياد لعل تو و چشم مست ميگونت ز جام غم، می لعلی که میخورم خون است ز مشرق سر کو، آفتاب…