
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۵۴ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان ز گريه مردم چشمم، نشسته در خون است ببين که در طلبت، حال مردمان چون است به ياد لعل تو و چشم مست ميگونت ز جام غم، می لعلی که میخورم خون است ز مشرق سر کو، آفتاب طلعت تو اگر طلوع کند، طالعم همايون است حکايت لب شيرين، کلام فرهاد است شکنج طرهی ليلی، مقام مجنون است دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است سخن بگو که کلامت لطيف و موزون است ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی که رنج خاطرم از جور دور گردون است از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزيز کنار دامن من، همچو رود جيحون است چگونه شاد شود اندرون غمگينم به اختيار که از اختيار بيرون است ز بيخودی طلب يار میکند حافظ چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۵۲ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان روزگاریست که سودای بتان، دين من است غمِ اين کار، نشاط دل غمگين من است ديدن روی تو را، ديده جانبين بايد وين کجا مرتبهی چشم جهانبين من است؟ يار من باش، که زيب…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۵۱ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان لعل سيراب به خون تشنه، لب يار من است وز پی ديدن او، دادن جان کار من است شرم از آن چشم سيه بادش و مژگان دراز هر که دل بردن او ديد و در انکار من است ساربان رخت به…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۵۰ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان به دام زلف تو دل مبتلای خويشتن است بکش به غمزه که اينش سزای خويشتن است گرت ز دست برآيد مراد خاطر ما به دست باش که خيری به جای خويشتن است به جانت ای بت شيرين دهن…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۴۹ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان روضهی خلد برين خلوت درويشان است مايهی محتشمی خدمت درويشان است گنج عزلت (عزت) که طلسمات عجايب دارد فتح آن در نظر رحمت درويشان است قصر فردوس که رضوانش به دربانی…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۴۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان صوفی از پرتو می، راز نهانی دانست گوهر هر کس از اين لعل، توانی دانست قدر مجموعهی گل، مرغ سحر داند و بس که نه هر کو ورقی خواند، معانی دانست (گواه سخن) عرضه کردم…