
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۴۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان صوفی از پرتو می، راز نهانی دانست گوهر هر کس از اين لعل، توانی دانست قدر مجموعهی گل، مرغ سحر داند و بس که نه هر کو ورقی خواند، معانی دانست (گواه سخن) عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده بجز از عشق تو، باقی همه فانی دانست آن شد اکنون که ز ابنای (افسوس) عوام انديشم محتسب نيز در (خود) اين عيشِ نهانی دانست دلبر آسايش ما مصلحت وقت نديد ور نه از جانب ما، دلنگرانی دانست سنگ و گل را کند از يمن نظر لعل و عقيق هر که قدر نفس باد يمانی دانست ای که از دفتر عقل آيت عشق آموزی ترسم اين نکته به تحقيق ندانی دانست (گواه سخن) می بياور، که ننازد به گل باغ جهان هر که غارتگری باد خزانی دانست حافظ اين گوهر منظوم که از طبع انگيخت ز اثر (همه از) تربيت آصف ثانی دانست Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««میبهـا»»»»» غزل نمرهی ۰۴۶ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل گل در بر و می بر کف و معشوق به کام است سلطان جهانم به چنين روز غلام است گو شمع مياريد در اين جمع که امشب در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است در مذهب ما باده…
غزل نمره ۰۴۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان در اين زمانه رفيقی که خالی از خلل است صراحی می ناب و سفينه غزل است جريده رو که گذرگاه عافيت تنگ است پياله گير که عمر عزيز بی بدل است (گواه سخن) نه من ز بیعملی در جهان ملولم و بس…
غزل نمرهی ۰۴۴ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان کنون که بر کفِ گل جامِ بادهی صاف است به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است بخواه دفترِ اشعار و راه صحرا گير چه وقتِ مدرسه و بحثِ کشفِ کَشاف است فقيه مدرسه دی مست بود و فتوا داد که…
غزل نمره ۰۴۳ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات صحن بستان ذوقبخش و صحبت ياران خوش است وقت گل خوش باد کز وی وقت ميخواران خوش است از صبا هر دم مشام جان ما خوش میشود آری آری طيب انفاس هواداران خوش است ناگشوده گل نقاب آهنگ…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۴۲ فاعلاتن مفاعلن فعلان حال دل با تو گفتنم هوس است خبر دل شنفتنم هوس است طمع خام بين که قصهی فاش از رقيبان نهفتنم هوس است شب قدری چنين عزيز و شريف با تو تا روز خفتنم هوس است وه که دردانهای…