
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۵۷ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان آن سيهچرده که شيرينی عالم با اوست چشم ميگون، لب خندان، دل خرم با اوست گر چه شيريندهنان پادشهانند، ولی او سليمان زمان است که خاتم با اوست رویِ خوب است و کمالِ هنر و دامن پاک لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست خال مشکين که بر آن عارض گندمگون است سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست دلبرم عزم سفر کرد خدا را ياران چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست با که اين نکته توان گفت که آن سنگيندل کشت ما را و دم عيسی مريم با اوست حافظ از معتقدان است گرامی دارش زان که بخشايش بس روح مکرم با اوست Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۵۵ مفاعیلن مفاعیلن فعولن خم زلف تو، دام کفر و دين است ز کارستان او، يک شمه اين است جمالت معجز حسن است ليکن حديث غمزهات سحر مبين است ز چشم شوخ تو، جان کی توان برد که دايم با کمان اندر کمين…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۵۴ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان ز گريه مردم چشمم، نشسته در خون است ببين که در طلبت، حال مردمان چون است به ياد لعل تو و چشم مست ميگونت ز جام غم، می لعلی که میخورم خون است ز مشرق سر کو، آفتاب…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمرهی ۰۵۳ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان منم که گوشهی ميخانه خانقاه من است دعای پير مغان، ورد صبحگاه من است گرم ترانهی چنگ صبوح نيست، چه باک نوای من به سحر، آه عذرخواه من است ز پادشاه و گدا، فارغم…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۵۲ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان روزگاریست که سودای بتان، دين من است غمِ اين کار، نشاط دل غمگين من است ديدن روی تو را، ديده جانبين بايد وين کجا مرتبهی چشم جهانبين من است؟ يار من باش، که زيب…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۵۱ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان لعل سيراب به خون تشنه، لب يار من است وز پی ديدن او، دادن جان کار من است شرم از آن چشم سيه بادش و مژگان دراز هر که دل بردن او ديد و در انکار من است ساربان رخت به…