
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۵۴ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن ز کوی يار میآيد نسيم باد نوروزی از اين باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی چو گل گر خردهای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است که زد بر چرخ فيروزه صفير تخت فيروزی چو امکان خلود ای دل در اين فيروزهايوان نيست مجال عيش فرصت دان به فيروزی و بهروزی سخن در پرده میگويم بهار و گل غنیمت دان که بيش از پنج روزی نيست حکم مير نوروزی طريق جستن چيست؟ ترک کام خود گفتن کلاه سروری آن است کز اين ترک بردوزی ندانم نوحهی قمری به طرف جويباران چيست مگر او نيز همچون من غمی دارد شبانروزی؟ جدا شد يار شيرينت کنون تنها نشين ای شمع که حکم آسمان اين است اگر سازی و گر سوزی میای دارم چو جان صافی و صوفی میکند عيبش خدايا هيچ عاقل را مبادا بخت بد روزی به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم بيا ساقی که جاهل را هنیتر میرسد روزی به بستان شو که از بلبل رموز عشق گیری یاد به مجلس آی کز حافظ سخن گفتن بیاموزی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۵۲ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن طفيل هستی عشقاند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری بکوش خواجه و از عشق بینصيب مباش که بنده را نخرد کس به عيب بیهنری می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند به عذر…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۵۱ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن خوش کرد ياوری فلکت روز داوری تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری آن کس که اوفتاد و خدايش گرفت دست گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری در کوی عشق شوکت شاهی…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۵۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن روزگاریست که ما را نگران میداری مخلصان را نه به وضع دگران میداری گوشهی چشم رضایی به منت باز نشد اين چنين عزت صاحبنظران میداری؟ ساعد آن به که بپوشی تو چو…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۴۹ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ای که مهجوری عشاق روا میداری عاشقان را ز بر خويش جدا میداری تشنهی باديه را هم به زلالی درياب به اميدی که در اين ره به خدا میداری دل ببردی و بحل کردمت ای…
«««««میبهـا🍷»»»»» غزل نمره ۴۴۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ای که در کوی خرابات مقامی داری جم وقت خودی ار دست به جامی داری ای که با زلف و رخ يار گذاری شب و روز فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری ای صبا سوختگان بر سر ره…