
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۵۲ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد جلوهای کرد رخت ديد ملک (تاب) عشق نداشت عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد برق غيرت بدرخشيد و جهان برهم زد مدعی خواست که آيد به تماشاگه راز دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد (نظری خواست که بیند به جهان صورت خویش خیمه در آبوگل مزرعهی آدم زد) ديگران قرعهی قسمت همه بر عيش زدند دل غمديدهی ما بود که هم بر غم زد جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت دست در حلقهی آن زلف خماندرخم زد حافظ آن روز طربنامهی عشق تو نوشت که قلم بر سر اسباب دل خرم زد Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۵۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان ساقی ار باده از این دست به جام اندازد عارفان را همه در شربِ مُدام اندازد ور چُنین زیرِ خَم زلف نهد دانهی خال ای بسا مرغِ خِرَد را که به دام اندازد ای خوشا…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۹ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن دلم جز مهر مهرويان طريقی برنمیگيرد ز هر در میدهم پندش وليکن در نمیگيرد خدا را ای نصيحتگو حديث (از خط ساقی گو) ساغر و می گو که نقشی در خيال ما از اين…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۸ مفعول و مفاعلن فعولن يارم چو قدح به دست گيرد بازار بتان شکست گيرد هر کس که بديد چشم او گفت کو محتسبی که مست گيرد در بحر فتادهام چو ماهی تا يار مرا به شست گيرد در پاش فتادهام به زاری…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن نسيم (برید) باد صبا دوشم آگهی آورد که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد به مطربانِ صبوحی دهيم جامهی چاک بدين (بر این) نويد که باد سحرگهی آورد نسیم زلف تو شد خضر…
«««««🍷میبهـا»»»»» ایمیل جهت ارسال جنبش کاهدود meybaha@gmail.com غزل نمره ۱۴۶ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن صبا وقت سحر بویی ز زلف يار میآورد دل (دیوانهی) شوريدهی ما را (ز نو) به بو در کار میآورد من آن شکل (شاخ)…