
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۸۸ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان شنيدهام سخنی خوش، که پير کنعان گفت فراق يار نه آن میکند که بتوان گفت حديث هول قيامت که گفت واعظ شهر کنايتیست که از روزگار هجران گفت نشان يار سفرکرده از که پرسم باز (راست) که هر چه گفت بريد صبا پريشان گفت فغان که آن مه نامهربان مهرگسل (دشمندوست، سنگیندل) به ترک صحبت ياران خود چه آسان گفت من و مقام رضا بعد از اين و شکر (جور) رقيب که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت غم کهن به می سالخورده دفع کنيد که تخم خوشدلی اين است و پير دهقان گفت گره به باد مزن گر چه بر مراد رود (وزد) که اين سخن به مثل باد (مور) با سليمان گفت به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو تو را که گفت که اين زال ترک دستان گفت مزن ز چون و چرا دم که بندهی مقبل قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت که گفت حافظ از انديشهی تو آمد باز (باز آمد) من اين نگفتهام آن کس که گفت بهتان گفت Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۸۶ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ساقی بيا که يار ز رخ پرده برگرفت کارِ چراغِ خلوتيان باز درگرفت آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت وين پير سالخورده جوانی ز سر گرفت آن عشوه داد عشق که مفتی ز…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۸۵ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان شربتی از لب لعلش نچشيديم و برفت روی مهپيکر او سير نديديم و برفت گويی از صحبت ما نيک به تنگ آمده بود بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت بس که ما فاتحه و حرز…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۸۴ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ساقی بيار باده، که ماه صيام رفت درده قدح، که موسم ناموس و نام رفت وقت عزيز رفت، بيا تا قضا کنيم عمری که بیحضور صراحی و جام رفت مستم کن آنچنان که ندانم ز…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۸۳ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان گر ز دست زلف مشکينت خطایی رفت رفت ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت برق عشق ار خرمن (خرقهی) پشمينهپوشی سوخت سوخت جور شاهی کامران گر بر گدايی رفت رفت در…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۸۲ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل آن ترک (یار) پریچهره که دوش از بر ما رفت آيا چه خطا ديد، که از راه ختا رفت تا رفت مرا از نظر آن چشم (نور) جهانبين کس واقف ما نيست، که از ديده چهها رفت…