
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۸۳ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان گر ز دست زلف مشکينت خطایی رفت رفت ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت برق عشق ار خرمن (خرقهی) پشمينهپوشی سوخت سوخت جور شاهی کامران گر بر گدايی رفت رفت در طريقت رنجش خاطر نباشد، می بيار هر کدورت را که بينی، چون صفايی رفت رفت عشقبازی را تحمل بايد ای دل پای دار گر ملالی بود بود و گر خطايی رفت رفت گر دلی از غمزهی دلدار باری برد برد ور ميان جان و جانان ماجرايی رفت رفت از سخنچينان ملالتها پديد آمد (آید) ولی گر ميان همنشينان ناسزايی رفت رفت عيب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه پای آزادی چه بندی گر به جايی رفت رفت Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۸۱ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان صبحدم مرغ چمن، با گل نوخاسته گفت ناز کم کن، که در اين باغ بسی چون تو شکفت گل بخنديد که از راست نرنجيم ولی هيچ عاشق سخن سخت (تلخ) به معشوق نگفت تا ابد بوی محبت…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۸۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان عيب رندان مکن ای زاهد پاکيزهسرشت که گناه دگران، بر تو نخواهند نوشت من اگر نيکم و گر بد، تو برو خود را باش هر کسی آن درود عاقبت کار، که کشت همه کس طالب يارند،…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۷۹ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان کنون که میدمد از بوستان نسيم بهشت من و شراب فرحبخش و يار حورسرشت گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز که خيمه سايهی ابر است و بزمگه لب کشت چمن حکايت (به رمز در)…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۷۸ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ديدی که يار جز سر جور و ستم نداشت بشکست عهد و از غم ما هيچ غم نداشت يا رب مگيرش ار چه دل چون کبوترم افکند و کشت و عزت (حرمت) صيد حرم نداشت بر من جفا ز بخت…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۷۷ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت و اندر آن برگ و نوا، خوش نالههای زار داشت گفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست گفت ما را جلوهی معشوق در (بر) اين کار…