
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن در نظربازی ما بیخبران حيرانند من چنينم که نمودم دگر ايشان دانند وصف رخسار چو خورشید ز خفاش مپرس (وصل خورشيد به شبپره اعمی نرسد) که در آن آینه صاحبنظران حیرانند عاقلان نقطهی پرگار وجودند ولی عشق داند که در اين دايره سرگردانند جلوهگاه رخ او ديدهی من تنها نيست ماه و خورشيد (همین) هم اين آينه میگردانند عهد ما با لب شيريندهنان بست خدا ما همه بنده و اين قوم خداوندانند مفلسانيم و هوای می و مطرب داريم آه اگر خرقهی پشمين به گرو نستانند لاف عشق و گله از يار زهی لاف (گزاف، خلاف) دروغ عشقبازان چنين مستحق هجرانند مگرم چشم سياه تو بياموزد کار ور نه مستوری و مستی همهکس نتوانند گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه (باک) شد ديو بگريزد از آن قوم که قرآن خوانند گر شوند آگه از انديشهی ما مغبچگان بعد از اين خرقهی صوفی به گرو نستانند Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۱ مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن آن کيست کز روی کرم با ما وفاداری کند بر جای بدکاری چو من يک دم نکوکاری کند اول به بانگ نای و نی آرد به دل پيغام وی وانگه به يک پيمانه می با من وفاداری کند…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن کلک مشکين تو روزی که ز ما ياد کند ببرد اجر دوصد بنده که آزاد کند قاصد (حضرت) منزل سلمی که سلامت (بادا) بادش چه شود گر به سلامی دل ما شاد کند امتحان کن که بسی…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۹ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان طاير دولت اگر باز گذاری بکند يار بازآيد و با وصل قراری بکند ديده را دستگه در و گهر گر چه نماند بخورد خونی و تدبير نثاری بکند دوش گفتم بکند لعل لبش چارهی من…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۸ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن مرا به رندی و عشق آن فضول عيب کند که اعتراض بر اسرار علم غيب کند کمال (صدق) سر محبت ببين نه نقص گناه که هر که بیهنر افتد نظر به عيب کند ز عطر حور بهشت آن…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن دلا (بساز) بسوز که سوز تو کارها بکند نياز نيمشبی دفع صد بلا بکند عتاب يار پریچهره عاشقانه بکش (عتاب یار مبین مهر عاشقانه بورز) که يک کرشمه تلافیٌ صد جفا بکند…