
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۹ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان طاير دولت اگر باز گذاری بکند يار بازآيد و با وصل قراری بکند ديده را دستگه در و گهر گر چه نماند بخورد خونی و تدبير نثاری بکند دوش گفتم بکند لعل لبش چارهی من هاتف غيب ندا داد که آری بکند کس نيارد بر او دم زند از قصهی ما مگرش باد صبا گوشگذاری بکند دادهام باز نظر را به تذروی پرواز بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند کو کريمی که ز بزم طربش غمزدهای جرعهای درکشد و دفع خماری بکند شهر خاليست ز عشاق بود کز طرفی مردی از خويش برون آيد و کاری بکند يا وفا يا خبر وصل تو يا مرگ رقيب بود آيا که فلک (بازی چرخ یکی) زين دو سه کاري بکند حافظا گر نروی از در او هم روزی گذری بر سرت از گوشه کناری بکند Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن دلا (بساز) بسوز که سوز تو کارها بکند نياز نيمشبی دفع صد بلا بکند عتاب يار پریچهره عاشقانه بکش (عتاب یار مبین مهر عاشقانه بورز) که يک کرشمه تلافیٌ صد جفا بکند…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۶ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان گر میفُ - روشُ حاجه- ترندان رَ- واکند گر میفروش حاجت رندان روا کند ايزد گنه ببخشد و دفع بلا کند ساقی به جام عدل بده باده تا گدا غيرت نياورد که جهان…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۵ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن نقدها را بود آيا که عياری گيرند تا همه صومعهداران پی کاری گيرند مصلحتديد من آن است که ياران همه کار بگذارند و خم طره ياری گيرند خوش گرفتند حريفان سر زلف ساقی…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۴ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با من راهنشين بادهی مستانه زدند آسمان بار امانت نتوانست کشيد…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند بيخود از شعشعهی پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند چه مبارکسحری بود و چه فرخندهشبی…