
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۹ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان واعظان کاين جلوه در محراب و منبر میکنند چون به خلوت میروند آن کار ديگر میکنند مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبهفرمايان چرا خود توبه کمتر میکنند گوييا باور نمیدارند روز داوری کاين همه قلب و دغل در کار داور میکنند يا رب اين نودولتان را با خر خودشان نشان کاين همه ناز از غلام ترک و استر میکنند ای گدای خانقه برجه که در دير مغان میدهند آبی (و) که دلها را توانگر میکنند بر در ميخانهی عشق ای ملک تسبيح گوی کاندر آن جا طينت آدم مخمر میکنند خانه خالی کن دلا تا منزل سلطان شود کین هوسناکان دل و جان جای دیگر میکنند ببندهی پیر خراباتم که درویشان او گنج را از بینیازی خاک بر سر میکنند حسن بیپايان او چندان که عاشق میکشد زمرهی ديگر به عشق از غيب سر بر میکنند صبحدم از عرش میآمد خروشی عقل گفت قدسيان گویی که شعر حافظ از بر میکنند Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۷ فاعلاتن فاعلاتن فاعلان شاهدان گر دلبری زينسان کنند زاهدان را رخنه در ايمان کنند هر کجا آن شاخ نرگس بشکفد گلرخانش ديده نرگسدان کنند ای جوان سروقد گویی ببر پيش از آن کز قامتت چوگان کنند…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۶ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان آنان که خاک را به نظر کيميا کنند آيا بود که گوشهی چشمی به ما کنند؟ دردم نهفته به ز طبيبان مدعی باشد که از خزانهی غيبم دوا کنند معشوق چون نقاب ز رخ در…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن غلام نرگس مست تو تاجدارانند خراب بادهی لعل تو هوشيارانند تو را صبا و مرا آب ديده شد غماز و گر نه عاشق و معشوق رازدارانند ز زير زلف دوتا چون گذر کنی بنگر که از…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۴ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن سمنبويان غبار غم چو بنشينند بنشانند پریرويان قرار از دل چو بستيزند بستانند به فتراک جفا جانها چو بربندند بربندند ز زلف عنبرين دلها چو بگشايند بفشانند…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن در نظربازی ما بیخبران حيرانند من چنينم که نمودم دگر ايشان دانند وصف رخسار چو خورشید ز خفاش مپرس (وصل خورشيد به شبپره اعمی نرسد) که در آن آینه صاحبنظران…