
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۳۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن نفس برآمد و کام از تو برنمیآيد فغان که بخت من از خواب درنمیآيد صبا به چشم من انداخت خاکی از کوی(ت)ش (چنان به حسرت خاک در تو میمیرم) که آب زندگيم در نظر نمیآيد قد بلند تو را تا به بر نمیگيرم درخت کام و مرادم به بر نمیآيد در اين خيال به سر شد زمان عمر و هنوز بلای زلف (درازت) سياهت به سر نمیآيد مقيم زلف تو شد دل که خوش سوادی ديد وز آن غريب بلاکش خبر نمیآيد ز شست صدق گشادم هزار تير دعا ولی چه سود يکی کارگر نمیآيد کمینه شرط وفا ترک سر بود حافظ برو اگر ز تو این کار برنمیآید ابیاتی که در این تصحیح نیاوردهایم ز بس که شد دل حافظ رميده از همهکس کنون ز حلقهی زلفت به در نمیآيد بسم حکايت دل هست با نسيم سحر ولی به بخت من امشب سحر نمیآيد (فدای دوست نکردیم عمر و مال و دریغ که کار عشق ز ما اینقدر نمیآید) مگر به روی دلارای يار ما ور نی به هيچ وجه دگر کار برنمیآيد Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۳۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن زهی خجسته زمانی که يار بازآيد به کام (دلشدگان) غمزدگان غمگسار بازآيد به پيش (شاه) خيل خيالش کشيدم ابلق چشم بدان اميد که آن شهسوار بازآيد اگر نه در خم چوگان او…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۳۴ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن چو آفتا/ب می از مش/رق پيا/له برآيد ز باغ عارض ساقی هزار لاله برآيد نسيم در سر گل بشکند کلالهی سنبل چو از ميان چمن بوی آن کلاله برآيد حکايت شب هجران نه آن…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۳۳ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن دست از ط/لب ندارم/ تا کام/ من برآيد يا (جان) تن رسد به جانان يا جان ز تن برآيد بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر کز آتش درونم دود از کفن برآيد بنمای رخ که…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۳۲ مفتعلن فاعلات و مفتعلن فع بر سر آ/نم که گر ز /دست برآ/يد دست به کاری زنم که غصه سرآيد خلوت (منظر، منزل) دل نيست جای صحبت (اغیار) اضداد ديو چو بيرون رود فرشته درآيد صحبت حکام، ظلمت شب…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۳۱ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآيد گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآيد گفتم ز مهرورزان رسم وفا بياموز گفتا ز (ماهرویان) خوبرويان اين کار کمتر آيد گفتم که بر…