
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۳۱ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآيد گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآيد گفتم ز مهرورزان رسم وفا بياموز گفتا ز (ماهرویان) خوبرويان اين کار کمتر آيد گفتم که بر خيالت راه نظر ببندم گفتا که شبرو است او از راه ديگر آيد گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آيد گفتم خوشا هوایی کز (باغ عشق، باغ حسن) باد صبح خيزد گفتا خنک نسيمی کز کوی دلبر آيد گفتم که نوش لعلت ما را (در) به آرزو کشت گفتا تو بندگی کن کو بندهپرور آيد گفتم دل رحيمت کی عزم صلح دارد گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآيد گفتم زمان عشرت ديدی که چون سرآمد؟ گفتا خموش حافظ کاين غصه هم سرآيد Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۲۹ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان بخت از دهان دوست نشانم نمیدهد دولت خبر ز راز نهانم نمیدهد از بهر بوسهای ز لبش جان همیدهم اينم (نمی) همیستاند و آنم نمیدهد مردم (ز اشتیاق) در اين…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۲۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن گر من از باغ تو يک (غنچه) ميوه بچينم چه شود؟ پيش پایی به چراغ تو ببينم چه شود؟ يا رب اندر کنف سايهی آن سرو بلند گر من سوخته يک دم بنشينم چه شود؟ آخر ای خاتم…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۲۷ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن گر چه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود تا ريا ورزد و سالوس مسلمان نشود رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است حيوانی که ننوشد می و انسان نشود گوهر پاک ببايد که…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۲۶ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ترسم که اشک در (بر) غم ما پردهدر شود وين راز سر به مهر به عالم سمر شود گويند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود وليک به خون جگر شود خواهم شدن به ميکده…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۲۵ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ساقی حديث سرو و گل و لاله میرود وين بحث با ثلاثهی غساله میرود می ده که نوعروس (سخن) چمن حد حسن يافت کار اين زمان ز صنعت دلاله میرود باد بهار میوزد…