
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۷۳ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن اگر رفیـ/ق شفيقی/ درستُ پیـ/مان باش حريف (حجره) خانه و گرمابه و گلستان باش شکنج زلف پريشان به دست باد مده مگو که خاطر عشاق گو پريشان باش گرت هواست که با خضر همنشين باشی نهان ز چشم سکندر چو آب حيوان باش زبور عشق نوازی نه کار هر مرغیست بيا و نوگل اين بلبل غزلخوان باش طريق خدمت و آيين بندگیکردن خدای را که رها کن به ما و سلطان باش دگر به صيد حرم تيغ برمکش زنهار و از آنچه با دل ما کردهای پشيمان باش تو شمع انجمنی يکزبان و يکدل شو خيال و کوشش پروانه بين و خندان باش کمال دلبری و حسن در نظربازیست به شيوهی نظر از نادران دوران باش خموش حافظ و از جور يار ناله مکن تو را که گفت که در روی خوب حيران باش؟ Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۷۱ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن دارم از زلف سياهش گله چندان که مپرس که چنان ز او شدهام بیسروسامان که مپرس کس به اميد وفا ترک دل و دين مکناد که چنانم من از اين کرده پشيمان که مپرس به يکی…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۷۰ فاعلاتن مفاعلن فعلن درد عشقی کشيدهام که مپرس (رخت جایی کشیدهام که مپرس) زهر (درد) هجری چشيدهام که مپرس گشتهام در جهان و آخر کار دلبری برگزيدهام که مپرس آنچنان در هوای خاک درش میرود…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۶۹ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن دلا رفيق سفر بخت نيکخواهت بس نسيم روضهی شيراز پيک راهت بس دگر ز منزل جانان سفر مکن درويش که سير معنوی و کنج خانقاهت بس هوای مسکن مالوف و عهد يار قديم ز رهروان…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۶۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس زين چمن سايهی آن سرو روان (چمان) ما را بس من و همصحبتی اهل ريا؟ دورم باد از گرانان جهان رطل گران ما را بس قصر فردوس به پاداش…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۶۷ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکين کن نفس منزل سلمی که بادش هر دم از ما صد سلام پرصدای ساربانان بينی و بانگ جرس محمل جانان ببوس…