
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۶۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس زين چمن سايهی آن سرو روان (چمان) ما را بس من و همصحبتی اهل ريا؟ دورم باد از گرانان جهان رطل گران ما را بس قصر فردوس به پاداش عمل میبخشند ما که رنديم و گدا دير مغان ما را بس بنشين بر لب جوی و گذر عمر ببين کاين اشارت ز جهان گذران ما را بس نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان گر شما را نه بس اين سود و زيان ما را بس يار با ماست چه حاجت که زيادت طلبيم؟ دولت صحبت آن مونس جان ما را بس از در خويش خدا را به بهشتم مفرست که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس حافظ از مشرب قسمت گله (بی)ناانصافیست طبع چون آب و غزلهای روان ما را بس Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۶۶ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن دلم (ربودهی) رميدهی لولیوشیست شورانگيز دروغوعده و قتالوضع و رنگآميز فدای پيرهن چاک ماهرويان باد هزار جامهی تقوا و خرقهی پرهيز خيال خال تو با خود به خاک…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۶۵ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان برنيامد از تمنای لبت کامم هنوز بر اميد جام لعلت دردیآشامم هنوز روز اول رفت دينم در سر زلفين تو تا چه خواهد شد در اين سودا سرانجامم هنوز ساقيا يک جرعه ده…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۶۴ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن خيز و در کاسه زر آب طربناک انداز پيشتر زان که شود کاسهی سر خاک انداز عاقبت منزل ما وادی خاموشان است حاليا غلغله در گنبد افلاک انداز ملک اين مزرعه دانی که…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۶۳ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن بيا و کشتی ما در شط شراب انداز خروش (غریو) و ولوله در جان شيخ و شاب انداز مرا به کشتی باده درافکن ای ساقی که گفتهاند نکویی کن و در آب انداز ز کوی ميکده…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۶۲ فعلاتن مفاعلن فعلن حال خونيندلان که گويد باز؟ وز فلک خون خم که جويد باز؟ شرمش از چشم میپرستان باد نرگس مست اگر برويد باز جز فلاطون خمنشين شراب سر حکمت به ما که گويد باز؟ هر که چون…