
مسیر دموکراسی در کشورهای هند و پاکستان و نپال و بنگلادش واقعا خیلی عجیب بوده. هند دموکراسی را نگه داشت، اما هرگز مسئلهٔ ملتسازی را حل نکرد. پاکستان دولت ساخت، ولی اجازه نداد سیاست از سایهٔ ارتش بیرون بیاید. بنگلادش از دل فاجعه متولد شد، و قدرت را میان انتخابات و اقتدار نوسان داد. نپال پادشاهی را کنار زد، اما هنوز دولت را کامل نساخته است. درس مشترک؟ اینجا دموکراسی قربانی «بیفرهنگی سیاسی» نیست؛ قربانی بارِ بیشازحدی است که از همان ابتدا روی دوشش گذاشته شد: ملت، مذهب، فقر، جمعیت، و میراث استعمار—همزمان. برای پیشنهادها و تبلیغات در پادکست فارسی با ما در ارتباط باشید: info@NewshaCast.comSee omnystudio.com/listener for privacy information.
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
جمهوریهای سابق شوروی دموکراسی را نه با انقلاب، نه با اجماع، بلکه با ورزش پیچیدهٔ تاریخ، قدرت و هویت ملی تجربه کردند. استونی، لتونی و لیتوانی دموکراسی را از غرب قرض گرفتند و آن را محکم نگه داشتند. گرجستان و ارمنستان…
میریم سراغ جزایرِ حاشیهنشینِ تاریخ رسمی اروپا؛ جاهایی که «کوچک بودن» هیچوقت به معنی «بیاثر بودن» نبوده. ایرلند جزیرهای که قرنها زیر سایهی امپراتوری بود، اما هویتش را با زبان، موسیقی و مقاومت نگه داشت. از قحطی…
در شرق آسیا با کشورهایی روبهرو شدیم که تقریبا همگی تحت تأثیر قدرت و دیکتاتوری چین قرار گرفتن. شرق و جنوبشرق آسیا دموکراسی را یا بعد از شکست کامل آموخت، یا با رشد اقتصادی مهار کرد، یا اصلاً اجازه نداد متولد شود. ژاپن…
در آمریکای شمالی و مرکزی چند کشور هستن که فرسنگها با هم تفاوت دارند. کانادا دموکراسی را بیسروصدا ساخت؛ نه قهرمان دارد، نه سقوط— قدرت را آنقدر boring کرد که خطرناک نشود. ایالات متحده دموکراسی را زود ساخت، اما خیال کرد…
لیبرالیسم از دل قرنهای اقتدار مذهبی و سلطنتی بیرون آمد تا بگوید: «فرد مهم است.» حاکمیت قانون، آزادی بیان، مالکیت خصوصی، قرارداد اجتماعی. قول داد قدرت را محدود کند و میدان را برای انتخاب باز بگذارد. اما همیشه یک سؤال…