
فمینیسم یک کلمه نیست؛ یک تاریخِ چندلایه است که هر موجش از دل یک بحران بیرون آمده.موج اول در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شکل گرفت؛ زمانی که مسئله اصلی «حق رأی» و شخصیت حقوقی زن بود. از Mary Wollstonecraft که پیش از تولد واژه فمینیسم از حقوق زن دفاع کرد، تا Hubertine Auclert که این واژه را سیاسی کرد، مطالبه ساده بود: زن، انسانِ کاملِ حقوقی است.موج دوم (دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی) از دل بحرانهای پساجنگ و جنبشهای مدنی بیرون آمد. اینبار مسئله فقط رأی نبود؛ بدن، کار خانگی، سکسوالیته و نقشهای جنسیتی موضوع شد. کتاب The Feminine Mystique و جمله معروف Simone de Beauvoir — «زن، زن زاده نمیشود؛ زن میشود» — هسته فکری این موج را ساختند.موج سوم در دهه ۹۰ گفت: «زن» یک هویت یکدست نیست. نژاد، طبقه، فرهنگ و گرایش جنسی تجربه زن بودن را تغییر میدهد. اینجا مفهوم تقاطعمندی پررنگ شد.موج چهارم در عصر شبکههای اجتماعی متولد شد؛ جایی که روایتهای شخصی، آزار جنسی و خشونت ساختاری با هشتگها جهانی شدند. دیگر مسئله فقط نظریه نبود؛ افشاگری و پاسخگویی هم بود.اما یک استثنای مهم: این تقسیمبندی «موجی» بیشتر روایت آنگلوساکسون است. در بسیاری از کشورهای غیرغربی، تاریخ مبارزه زنان خطی و موجی نبوده؛ گاهی همزمان با موج دوم غرب، هنوز درگیر مطالبات موج اول بودهاند. بنابراین «موجها» بیشتر ابزار آموزشیاند تا واقعیت تاریخیِ دقیق.اگر بخواهم صادق باشم: فمینیسم یک پروژه تمامشده نیست؛ یک گفتوگوی مداوم درباره قدرت، بدن، قانون و فرهنگ است. هر بار که ساختار قدرت شکل تازهای میگیرد، فمینیسم هم مجبور میشود پوست بیندازد. برای پیشنهادها و تبلیغات در پادکست فارسی با ما در ارتباط باشید: info@NewshaCast.comSee omnystudio.com/listener for privacy information.
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
دموکراسی در بالکان و آناتولی «یک مسیر» نبود؛ مجموعهای از سقوطها، بازگشتها، کودتاها، جنگهای داخلی، مذهبِ سیاسیشده، ملیگرایی زخمی، و دولت–ملتهایی که دیر به دنیا آمدند. یونان با دیکتاتوری نظامی شروع کرد، ترکیه با…
جمهوریهای سابق شوروی دموکراسی را نه با انقلاب، نه با اجماع، بلکه با ورزش پیچیدهٔ تاریخ، قدرت و هویت ملی تجربه کردند. استونی، لتونی و لیتوانی دموکراسی را از غرب قرض گرفتند و آن را محکم نگه داشتند. گرجستان و ارمنستان…
میریم سراغ جزایرِ حاشیهنشینِ تاریخ رسمی اروپا؛ جاهایی که «کوچک بودن» هیچوقت به معنی «بیاثر بودن» نبوده. ایرلند جزیرهای که قرنها زیر سایهی امپراتوری بود، اما هویتش را با زبان، موسیقی و مقاومت نگه داشت. از قحطی…
در شرق آسیا با کشورهایی روبهرو شدیم که تقریبا همگی تحت تأثیر قدرت و دیکتاتوری چین قرار گرفتن. شرق و جنوبشرق آسیا دموکراسی را یا بعد از شکست کامل آموخت، یا با رشد اقتصادی مهار کرد، یا اصلاً اجازه نداد متولد شود. ژاپن…
در آمریکای شمالی و مرکزی چند کشور هستن که فرسنگها با هم تفاوت دارند. کانادا دموکراسی را بیسروصدا ساخت؛ نه قهرمان دارد، نه سقوط— قدرت را آنقدر boring کرد که خطرناک نشود. ایالات متحده دموکراسی را زود ساخت، اما خیال کرد…