
تصور کنید وسط کوههای خلخال ایستادید. جایی که بورانِ بیامان میوزه و برف تا کمر بالا اومده، و دو مرد خسته و یخ زده، در دلِ این طوفان گرفتار شدن. یکیشون میرزا کوچک خان، و اون یکی یار آلمانیاش هوشنگ که مدت ها دوشادوش اون جنگیده بود. و فردا صبح وقتی روستاییها از بالای گردنه میگذرن، با پیکر یخ زده سرداری روبه رو میشن که هنوز دستش روی قبضه تفنگه، و همونجا سر از بدنش جدا میشه و در مسیر خلخال تا رشت، و بعد تهران میگرده تا نشونهای باشه از پایان یک شورش یا شاید آغاز یک افسانه… . تماشای نسخه تصویری این اپیزود حمایت مالی از پادکست راوکده | ریالی و ارزی اسپانسر این قسمت: - مکمل های آهن فروفورت | وبسایت داروسازی دکتر عبیدی | خرید مکمل های آهن فروفورت منابع این قسمت: - کتاب زندگینامه میرزا کوچک خان جنگلی در یک نگاه - کتاب تاریخچه میرزا کوچک خان - کتاب نهضت میرزا کوچکخان جنگلی - کتاب شعله شمع جنگل - کتاب مردی از جنگل - کتاب بلشویکها و نهضت جنگل - کتاب بررسی تطبیقی دو نهضت خیابانی و جنگلی - مستند میرزا کوچک خان آثار موسیقی این قسمت: - آلبوم موسیقی کلاه پهلوی از استاد مجید انتظامی - آهنگ گیلکی میرزا کوچک خان از گروه گیل آوا رزرو خدمات اسپانسری و همکاری 🤝🏻 ایده پرداز و راوی: - محمدعلی نامه ای | من رو در لینکدین دنبال کنید پادکست راوکده در شبکه های اجتماعی: یوتیوب ⦁ تلگرام ⦁ بله ⦁ اینستاگرام ⦁ آپارات ⦁ لینکدین ⦁ توییتر 🌐 وب سایت رسمی: [ ravkadeh.ir ] حمایت شما نه فقط یک کمک مالی، که نشانهای از اهمیت شما به محتوای راوکده است. با حامی بودن ، شما به ما کمک میکنید که مسیر تولید محتوای باکیفیت و مستقل را همچنان ادامه دهیم. هر ماه با ۲ اپیزود صوتی و ۴ ویدئوکست تصویری، کنار شما هستیم! [همراهان داخل کشور، با توجه به زیرساختی که در وبسایت راوکده فراهم کرده ایم، در ایام قطعی اینترنت بین الملل هم میتوانید همواره شنونده و بیننده آرشیو گسترده اپیزودهای صوتی و ویدئوکست های راوکده باشید] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
شعلهها از پشت ستونهایِ سنگی زبانه میکشیدن و باد، خاکسترها رو از دل آتنِ خاموش، تا پشتِ دیوارهای معبدِ آکروپولیس میبرد. شهری که حالا خاموش بود، ولی بوی سوختنش، تا سالها توی حافظه تاریخ موند. اون بالا، روی تپهای…
صدای انفجار هنوز تموم نشده بود که بوی گوشت سوخته تمام سالن رو پر کرد. پنجرهها شکسته بودن، در بسته بود، و کسی نمیدونست اون دو جسدی که کف دفتر افتادن دقیقاً کی هستن. کاملا سوخته بودن. یکیشون فقط یک دست سالم داشت، اون…
تصور کنید یکی از محرمترین چهرههای دربار پهلوی، شبها بعد از تمام اون جلسات دربار، چراغ مطالعهاش رو روشن میکرده، میشسته پشت میز و بیتعارفترین گزارش روزش رو مینوشته. اما این گزارش رو نه برای شاه، نه حتی برای نشریات…
⚠️ هشدار محتوای بزرگسال: این اپیزود شامل کلمات و موضوعاتی است که ممکن است برای شنوندگان زیر هجده سال مناسب نباشد. لطفا در صورت حضور کودکان یا شرایط حساس، با احتیاط بشنوید یا تماشا کنید. یه شب گرم نزدیکای تابستون تو…
⚠️ هشدار: این قسمت مناسب افراد زیر چهارده سال نیست تابستون سال ۱۳۵۸، شش ماه بعد از سقوط حکومت پهلوی، تهران هنوز تو آشوب بود. شایعات درباره شاپور بختیار آخرین نخستوزیر شاه، یکی پس از دیگری پخش میشد؛ بعضی ها میگفتن…