
⚠️ هشدار محتوای 14+: این اپیزود شامل کلمات و موضوعاتی است که ممکن است برای کودکان مناسب نباشد. لطفا در صورت حضور کودکان یا شرایط حساس، با احتیاط گوش کنید. عکسِ آخرین صحنهی زندگیاش، ملافهای سفید است… و ساعتی کوکشده. در قسمت دوم این ماجرا روایتِ مردی را میبینیم و میشنویم که میانِ روشنفکری، سیاست، و مرگ ایستاد؛ از بازگشت به تهران و فضای باز پس از شهریور ۲۰ تا روزهای سرد پاریس و پایانِ در اتاقی بسته. در این قسمت از پادکست راوکده، قسمت دوم ماجرای صادق هدایت را میشنوید؛ از امیدِ کوتاهِ آزادی تا خودخواستهترین سکوتِ قرن! تماشای نسخه تصویری این اپیزود حمایت مالی از پادکست راوکده | ریالی و ارزی اسپانسر این قسمت: - آروانکلاد | زیرساخت ابری با بازیابی سریع و ایمن در زمان بحران | سپیدنامه و درخواست مشاوره رایگان منابع این قسمت: - کتاب صادق هدایت: مرگ در پاریس - کتاب صادق هدایت و مرگ نویسنده - کتاب آشنایی با صادق هدایت - کتاب صادق هدایت از افسانه تا واقعیت - کتاب سیمای صادق هدایت - کتاب گفت و گو با صادق هدایت - فیلم سینمایی قصه های زندگی آثار موسیقی این قسمت: - آلبوم موسیقی کلاه پهلوی از استاد مجید انتظامی - ترانه ای بر اساس زندگی صادق هدایت از فرهاد عزیزی رزرو خدمات اسپانسری و همکاری 🤝🏻 ایده پرداز و راوی: - محمدعلی نامه ای | من رو در لینکدین دنبال کنید پادکست راوکده در شبکه های اجتماعی: یوتیوب ⦁ تلگرام ⦁ بله ⦁ اینستاگرام ⦁ آپارات ⦁ لینکدین ⦁ توییتر 🌐 وب سایت رسمی: [ ravkadeh.ir ] حمایت شما نه فقط یک کمک مالی، که نشانهای از اهمیت شما به محتوای راوکده است. با حامی بودن ، شما به ما کمک میکنید که مسیر تولید محتوای باکیفیت و مستقل را همچنان ادامه دهیم. هر ماه با ۲ اپیزود صوتی و ۴ ویدئوکست تصویری، کنار شما هستیم! [همراهان داخل کشور، با توجه به زیرساختی که در وبسایت راوکده فراهم کرده ایم، در ایام قطعی اینترنت بین الملل هم میتوانید همواره شنونده و بیننده آرشیو گسترده اپیزودهای صوتی و ویدئوکست های راوکده باشید] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
تصور کنید وسط کوههای خلخال ایستادید. جایی که بورانِ بیامان میوزه و برف تا کمر بالا اومده، و دو مرد خسته و یخ زده، در دلِ این طوفان گرفتار شدن. یکیشون میرزا کوچک خان، و اون یکی یار آلمانیاش هوشنگ که مدت ها دوشادوش…
همه چیز از یه شب خونین شروع شد. اردشیر پسر سوم خشایارشا، اونقدرها که همه فکر میکردن بیتجربه نبود. وقتی پدرش از دنیا رفت و دربار هخامنشی دچار هرج و مرج شد، اردوان، رئیس گارد شاهنشاهی قصد داشت یه شاه ضعیف سرکار بیاره،…
شعلهها از پشت ستونهایِ سنگی زبانه میکشیدن و باد، خاکسترها رو از دل آتنِ خاموش، تا پشتِ دیوارهای معبدِ آکروپولیس میبرد. شهری که حالا خاموش بود، ولی بوی سوختنش، تا سالها توی حافظه تاریخ موند. اون بالا، روی تپهای…
صدای انفجار هنوز تموم نشده بود که بوی گوشت سوخته تمام سالن رو پر کرد. پنجرهها شکسته بودن، در بسته بود، و کسی نمیدونست اون دو جسدی که کف دفتر افتادن دقیقاً کی هستن. کاملا سوخته بودن. یکیشون فقط یک دست سالم داشت، اون…
تصور کنید یکی از محرمترین چهرههای دربار پهلوی، شبها بعد از تمام اون جلسات دربار، چراغ مطالعهاش رو روشن میکرده، میشسته پشت میز و بیتعارفترین گزارش روزش رو مینوشته. اما این گزارش رو نه برای شاه، نه حتی برای نشریات…