
حاجعلی رزمآرا؛ افسر تحصیل کرده و در عین حال جاهطلبی که از قزاقخانه و سنسیر فرانسه به صندلی نخستوزیری رسید و فقط با سه گلوله وسط حیاط مسجد شاه، به معمایی دائمی در تاریخ معاصر ایران تبدیل شد. کمتر از یک هفته بعد از ترورش، طرح ملی شدن صنعت نفت رأی آورد و راه برای دولت مصدق باز شد؛ قاتلش خلیل طهماسبی هم یک سال بعد در مجلس قهرمان ملی نام گرفت و آزاد شد. در این اپیزود از راوکده، روایت کامل زندگی و سرنوشت رزمآرا را میشنوید؛ از ارتش و دربار و نفت، تا فدائیان اسلام، آیتالله کاشانی و بازی های قدرت. تماشای نسخه تصویری این اپیزود تماشای ویدئوکست نواب صفوی و فدائیان حمایت مالی از پادکست راوکده | ریالی و ارزی اسپانسر این قسمت: - اقامتگاه فرهنگی هنری لیرک | کد تخفیف: راوکده | وبسایت | شماره واتساپ: ۰۹۱۷۴۰۹۹۰۴۹ منابع این قسمت: - کتاب حاجعلی رزم آرا - کتاب خاطرات و اسناد سپهبد حاجعلی رزم آرا - کتاب ظهور و سقوط سپهبد حاج علی رزم آرا - کتاب زندگی سیاسی رزم آرا - کتاب اسرار قتل رزم آرا - کتاب یادداشت های علم آثار موسیقی این قسمت: - آلبوم موسیقی کلاه پهلوی از استاد مجید انتظامی - تصنیف رویای هستی از زنده یاد استاد غلامحسین بنان رزرو خدمات اسپانسری و همکاری 🤝🏻 ایده پرداز و راوی: - محمدعلی نامه ای | من رو در لینکدین دنبال کنید پادکست راوکده در شبکه های اجتماعی: یوتیوب ⦁ تلگرام ⦁ بله ⦁ اینستاگرام ⦁ آپارات ⦁ لینکدین ⦁ توییتر 🌐 وب سایت رسمی: [ ravkadeh.ir ] حمایت شما نه فقط یک کمک مالی، که نشانهای از اهمیت شما به محتوای راوکده است. با حامی بودن ، شما به ما کمک میکنید که مسیر تولید محتوای باکیفیت و مستقل را همچنان ادامه دهیم. هر ماه با ۲ اپیزود صوتی و ۴ ویدئوکست تصویری، کنار شما هستیم! [همراهان داخل کشور، با توجه به زیرساختی که در وبسایت راوکده فراهم کرده ایم، در ایام قطعی اینترنت بین الملل هم میتوانید همواره شنونده و بیننده آرشیو گسترده اپیزودهای صوتی و ویدئوکست های راوکده باشید] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
⚠️ هشدار محتوای 14+: این اپیزود شامل کلمات و موضوعاتی است که ممکن است برای کودکان مناسب نباشد. لطفا در صورت حضور کودکان یا شرایط حساس، با احتیاط گوش کنید. نوزدهم فروردین سال ۱۳۳۰ بود. پاریس بوی بهار میداد و تو خیابون…
تصور کنید وسط کوههای خلخال ایستادید. جایی که بورانِ بیامان میوزه و برف تا کمر بالا اومده، و دو مرد خسته و یخ زده، در دلِ این طوفان گرفتار شدن. یکیشون میرزا کوچک خان، و اون یکی یار آلمانیاش هوشنگ که مدت ها دوشادوش…
همه چیز از یه شب خونین شروع شد. اردشیر پسر سوم خشایارشا، اونقدرها که همه فکر میکردن بیتجربه نبود. وقتی پدرش از دنیا رفت و دربار هخامنشی دچار هرج و مرج شد، اردوان، رئیس گارد شاهنشاهی قصد داشت یه شاه ضعیف سرکار بیاره،…
شعلهها از پشت ستونهایِ سنگی زبانه میکشیدن و باد، خاکسترها رو از دل آتنِ خاموش، تا پشتِ دیوارهای معبدِ آکروپولیس میبرد. شهری که حالا خاموش بود، ولی بوی سوختنش، تا سالها توی حافظه تاریخ موند. اون بالا، روی تپهای…
صدای انفجار هنوز تموم نشده بود که بوی گوشت سوخته تمام سالن رو پر کرد. پنجرهها شکسته بودن، در بسته بود، و کسی نمیدونست اون دو جسدی که کف دفتر افتادن دقیقاً کی هستن. کاملا سوخته بودن. یکیشون فقط یک دست سالم داشت، اون…