
در روزهای تاریک و سخت، کسی که قلبمان را با لطافت لمس کند، ما را مبتلای خود میکند …
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
شبی از میان خروارها تاریکی، اولین پرتو نور نصیب ما خواهد شد. آنجا امید، از میان درد میروید …
یادت، عطر یک شمعدانی کوچک است، در گوشهای از قلبم. هر وقت میخواهمت، چشمانم را میبندم، و عمیق نفس میکشم …
خلوتی میخواهم، کنار تو، در سکوت ستارهها، بگویم دوستت دارم، آرام بگویی، من بیشتر …
بیا و سرت را بر سینهام بگذار، تا این زندگی به رنجی که میکشیم بیارزد. بیا و جبران کن، به بوسههای زیاد …
آنگونه دوستت میدارم، كه خبردار نشوی. آنگونه میبوسمت، كه احساس نكنی. مهم نيست بشناسیام، يا حتی برايم خطی بنويسی. گاهی در خيابان نگاهت، رهگذری باشم كافیست. تو هرگز مرا نخواهی شناخت، و من، مجنونترين بيد كوچهی تو باقی…