
من دلم روشن است. روزی تو از راه میرسی، و کوچه بوی عطر تو را میگیرد. دیوارها گُل میدهند، پنجرهها عاشق میشوند، و این خانه خوشبخت. آن روز برای تمام خستگیهایم، یک صندلی روبهروی تو کافیست …
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
یادت، عطر یک شمعدانی کوچک است، در گوشهای از قلبم. هر وقت میخواهمت، چشمانم را میبندم، و عمیق نفس میکشم …
خلوتی میخواهم، کنار تو، در سکوت ستارهها، بگویم دوستت دارم، آرام بگویی، من بیشتر …
بیا و سرت را بر سینهام بگذار، تا این زندگی به رنجی که میکشیم بیارزد. بیا و جبران کن، به بوسههای زیاد …
آنگونه دوستت میدارم، كه خبردار نشوی. آنگونه میبوسمت، كه احساس نكنی. مهم نيست بشناسیام، يا حتی برايم خطی بنويسی. گاهی در خيابان نگاهت، رهگذری باشم كافیست. تو هرگز مرا نخواهی شناخت، و من، مجنونترين بيد كوچهی تو باقی…
به تو برمیگردم. بعد از مرگ، در لباسی دیگر و در جهانی دیگر. دوباره تو را دوست خواهم داشت.