
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۹۰ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن مقدمش يا رب مبارک باد بر سرو و سمن خوش به جای خويشتن بود اين نشست خسروی تا نشيند هر کسی اکنون به جای خويشتن خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن تا ابد معمور باد اين خانه کز خاک درش هر نفس با بوی رحمان میوزد باد يمن شوکت پور پشنگ و تيغ عالمگير او در همه شهنامهها شد داستان انجمن خنگ چوگانی چرخت رام شد در زير زين شهسوارا چون به ميدان آمدی گویی بزن جويبار ملک را آب روان شمشير توست تو درخت عدل بنشان بيخ بدخواهان بکن بعد از اين نشگفت اگر با نکهت خلق خوشت خيزد از صحرای ايذج نافهی مشک ختن گوشهگيران انتظار جلوهی خوش میکنند برشکن طرف کلاه و برقع از رخ بر فکن مشورت با عقل کردم گفت حافظ می بنوش ساقيا می ده به قول مستشار موتمن ای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار تا از آن جام زرافشان جرعهای بخشد به من Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۸۸ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن بهار و گل طربانگيز گشت و توبهشکن به شادی رخ گل بيخ غم ز دل برکن رسيد باد صبا، غنچه در هواداری ز خود برون شد و بر خود دريد پيراهن طريق صدق بياموز از آب…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۸۷ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن شاه شمشادقدان خسرو شيريندهنان که به مژگان شکند قلب همه صفشکنان مست بگذشت و نظر بر من درويش انداخت گفت ای چشم و چراغ همه شيرينسخنان تا کی از سيم و زرت کيسه…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۸۶ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل خدا را کم نشين با خرقهپوشان رخ از رندان بیسامان مپوشان در اين خرقه بسی آلودگی هست خوشا وقت قبای میفروشان در اين صوفیوشان دردی نديدم که صافی باد عيش دردنوشان تو…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۸۵ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن يا رب آن آهوی مشکين به ختن باز رسان وان سهیسرو خرامان به چمن باز رسان دل پژمردهی ما را به نسيمی بنواز يعنی آن جان زتنرفته به تن باز رسان ماه و خورشيد به…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۸۴ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان هجران بلای ما شد يا رب بلا بگردان مه جلوه مینمايد بر سبزخنگ گردون تا او به سر درآيد بر رخش پا بگردان مرغول را برافشان…