
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۸۴ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان هجران بلای ما شد يا رب بلا بگردان مه جلوه مینمايد بر سبزخنگ گردون تا او به سر درآيد بر رخش پا بگردان مرغول را برافشان يعنی به رغم سنبل گرد چمن بخوری همچون صبا بگردان يغمای عقل و دين را بيرون خرام سرمست در سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان ای نور چشم مستان در عين انتظارم چنگ حزين و جامی بنواز يا بگردان دوران همینويسد بر عارضش خطی خوش يارب نوشتهی بد از يار ما بگردان حافظ ز خوبرويان بختت جز اين قدر نيست گر نيستت رضایی حکم قضا بگردان Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۸۲ مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن فاتحهی چو آمدی بر سر خستهای بخوان لب بگشا که میدهد لعل لبت به مرده جان آن که به پرسش آمد و فاتحه خواند و میرود گو نفسی که روح را میکنم از پیاش روان ای…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۸۱ فاعلاتن مفاعلن فعلن گر چه ما بندگان پادشهيم پادشاهان ملک صبحگهيم گنج در آستين و کيسه تهی جام گيتینما و خاک رهيم هوشيار حضور و مست غرور بحر توحيد و غرقهی گنهيم شاهد بخت چون کرشمه کند…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۸۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن بارها گفتهام و بار دگر میگويم که من دلشده اين ره نه به خود میپويم در پس آينه طوطیصفتم داشتهاند آنچه استاد ازل گفت بگو میگويم من اگر خارم و گر گل…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۷۹ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن سرم خوش است و به بانگ بلند میگويم که من نسيم حيات از پياله میجويم عبوس زهد به وجه خمار ننشيند مريد حلقهی دردیکشان خوشخويم شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۷۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم جامهی کس سيه و دلق خود ازرق نکنيم رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنيم سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنيم عيب درويش و توانگر به کم و بيش…