
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۲۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ناگهان پرده برانداختهای يعنی چه مست از خانه برون تاختهای يعنی چه زلف در دست صبا گوش به فرمان رقيب اين چنين با همه درساختهای يعنی چه شاه خوبانی و منظور گدايان شدهای قدر اين مرتبه نشناختهای يعنی چه نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی بازم از پای درانداختهای يعنی چه سخنت رمز دهان گفت و کمر سر ميان و از ميان تيغ به ما آختهای يعنی چه هر کس از مهرهی مهر تو به نقشی مشغول عاقبت با همه کج باختهای يعنی چه حافظا در دل تنگت چو فرود آمد يار خانه از غير نپرداختهای يعنی چه Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۱۸ مستفعلنفع مستفعلنفع گر تيغ بارد در کوی آن ماه گردن نهاديم الحکم لله آيين تقوا ما نيز دانيم ليکن چه چاره با بخت گمراه ما شيخ و واعظ کمتر شناسيم يا جام باده يا قصه کوتاه من رند و عاشق در…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۱۷ مستفعلنفع مستفعلنفع عيشم مدام است از لعل دلخواه کارم به کام است الحمدلله ای بخت سرکش تنگش به بر کش گه جام زر کش گه لعل دلخواه ما را به رندی افسانه کردند پيران جاهل شيخان گمراه از دست…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۱۶ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن خنک نسيم معنبر شمامهای دلخواه که در هوای تو برخاست بامداد پگاه دليل راه شو ای طاير خجستهلقا که ديده آب شد از شوق خاک آن درگاه به ياد شخص نزارم که غرق خون دل…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۱۵ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن ای پيک راستان خـبر يار ما بگو احوال گل به بلبل دستانسرا بگو ما محرمان خلوت انسيم غم مخور با يار آشنا سخن آشنا بگو جانپرور است قصهی ارباب معرفت رمزی برو…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۱۴ مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن گلبن عيش میدمد ساقی گلعذار کو؟ باد بهار میوزد بادهی خوشگوار کو؟ هر گل نو ز گلرخی ياد همیکند ولی گوش سخنشنو کجا ديدهی اعتبار کو؟ مجلس بزم عيش را غاليهی…