
«««««میبهـا🍷»»»»» غزل نمره ۰۹۲ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن مير من خوش میروی کاندر سر و پا ميرمت خوش خرامان شو که پيش قد رعنا ميرمت گفته بودی کی بميری پيش من، تعجيل چيست؟ خوش تقاضا میکنی پيش تقاضا ميرمت عاشق و مخمور و مهجورم بت ساقی کجاست؟ گو که بخرامد که پيش سرو بالا ميرمت آن که عمری شد که تا بيمارم از سودای او گو نگاهی کن که پيش چشم شهلا ميرمت گفتهای لعل لبم هم درد بخشد هم دوا گاه پيش درد و گه پيش مداوا ميرمت خوش خرامان میروی چشم بد از روی تو دور دارم اندر سر خيال آن که در پا ميرمت گر چه جای حافظ اندر خلوت وصل تو نيست ای همه جای تو خوش پيش همه جا ميرمت Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۹۰ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان اي هدهد صبا به سبا میفرستمت بنگر که از کجا به کجا میفرستمت حيف است طايری چو تو در خاکدان غم زين جا به آشيان وفا میفرستمت در راه عشق مرحلهی قرب و بعد…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۸۹ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و فعولن يا رب سببی ساز که يارم به سلامت بازآيد و برهاندم از بند (چنگ) ملامت خاک ره آن يار سفرکرده بياريد تا چشم جهانبين کنمش جای اقامت فرياد که از شش جهتم راه…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۸۸ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان شنيدهام سخنی خوش، که پير کنعان گفت فراق يار نه آن میکند که بتوان گفت حديث هول قيامت که گفت واعظ شهر کنايتیست که از روزگار هجران گفت نشان يار سفرکرده از که…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۸۷ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت آری به اتفاق جهان میتوان گرفت افشای راز خلوتيان خواست کرد شمع شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت زين آتش نهفته که در سينه من است…
«««««میبهـا»»»»» غزل نمره ۰۸۶ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ساقی بيا که يار ز رخ پرده برگرفت کارِ چراغِ خلوتيان باز درگرفت آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت وين پير سالخورده جوانی ز سر گرفت آن عشوه داد عشق که مفتی ز…