
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۱۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن گوهر مخزن اسرار همان است که بود حقهی مهر بدان مهر و نشان است که بود عاشقان (محرم) زمرهی (اسرار) ارباب امانت باشند لاجرم چشم گهربار همان است که بود از صبا پرس که ما را همهشب تا دم صبح بوی زلف تو همان مونس جان است که بود طالب لعل و گهر نيست وگرنه خورشيد همچنان در عمل معدن و کان است که بود کشتهی غمزه خود را به زيارت (میآی) درياب زان که بيچاره همان دلنگران است که بود رنگ خون دل ما را که نهان میداری همچنان در لب لعل تو عيان است که بود زلف هندوی (زلف) تو گفتم که دگر ره نزند سالها رفت و بدان سيرت و سان است که بود حافظا بازنما قصهی خونابهی چشم که بر (در) اين چشمه همان (نه آن) آب روان است که بود Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۱۱ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن دوش میآمد و رخساره برافروخته بود تا کجا باز دل غمزدهای سوخته بود رسم عاشقکشی و شيوهی شهرآشوبی جامهای بود که بر قامت او دوخته بود جان عشاق سپند رخ خود…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۱۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن دوش در حلقهی ما قصهی گيسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسلهی موی تو بود دل که از ناوک مژگان تو در خون میگشت باز مشتاق کمانخانهی ابروی تو بود هم عفاالله (ز)…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۰۹ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود ور نه هيچ از دل بیرحم تو تقصير نبود من ديوانه چو زلف تو رها میکردم هيچ لايقترم از حلقهی زنجير نبود يا رب آينهی حسن چه…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۰۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود گر تو بيداد کنی شرط مروت نبود ما جفا از تو نديديم و تو (هرگز نکنی) خود نپسندی آن چه در مذهب ارباب (پیران، اصحاب) طريقت نبود…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۰۷ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ياد باد آن که سر کوی توام منزل بود ديده را روشنی از خاک درت حاصل بود راست چون سوسن و گل از اثر صحبت (خاص) پاک بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود دل چو از…