
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۴۳ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنيد از يار آشنا (خبر، نفس) سخن آشنا شنيد ای شاه حسن (سایه ز درویش برمگیر) چشم به حال گدا فکن کاين گوش بس حکايت شاه و گدا شنيد خوش میکنم به بادهی مشکين مشام جان کز دلقپوش صومعه بوی ريا شنيد سر خدا که عارف سالک به کس نگفت در حيرتم که بادهفروش از کجا شنيد يا رب کجاست محرم رازی که يک زمان دل شرح آن دهد که چه (دید) گفت و چهها شنيد اينش سزا نبود دل حقگزار من کز غمگسار خود سخن ناسزا شنيد محروم اگر شدم ز سر کوی او چه شد از گلشن زمانه که بوی وفا شنيد ساقی بيا که عشق ندا میکند بلند کان کس که گفت قصهی ما هم ز ما شنيد ما باده زير خرقه نه امروز (میکشیم) میخوريم صد بار پير ميکده اين ماجرا شنيد ما می به بانگ چنگ نه امروز (میخوریم) میکشيم بس دور شد که گنبد چرخ اين صدا شنيد پند حکيم عین صواب است و محض خير فرخنده (بخت آن) (آن کسی) که به سمع رضا شنيد حافظ وظيفهی تو دعا گفتن است و بس دربند آن مباش که نشنيد يا شنيد Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۴۱ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن معاشران ز حريف شبانه ياد آريد حقوق بندگی مخلصانه ياد آريد به وقت سرخوشی از آه و نالهی عشاق به صوت و نغمهی چنگ و چغانه ياد آريد چو لطف باده کند جلوه در رخ ساقی…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۴۰ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات (حسن طلب، ادب طلب) ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزيد وجه می میخواهم و مطرب، که میگويد رسيد؟ شاهدان در جلوه و من شرمسار کيسهام بار عشق و مفلسی صعب است…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۳۹ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن رسيد مژده که آمد بهار و سبزه دميد وظيفه گر برسد مصرفش گل است و نبيد صفير مرغ برآمد بط شراب کجاست؟ فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشيد؟ ز روی ساقی مهوش گلی بچين…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۳۸ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن جهان بر ابروی عيد از هلال وسمه کشيد هلال عيد در ابروی يار بايد ديد شکسته گشت چو پشت هلال قامت من کمان ابروی يارم چو (بار) باز وسمه کشيد مگر نسيم (تنت دوش) خطت…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۳۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن نفس برآمد و کام از تو برنمیآيد فغان که بخت من از خواب درنمیآيد صبا به چشم من انداخت خاکی از کوی(ت)ش (چنان به حسرت خاک در تو میمیرم) که آب زندگيم در نظر…