
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۹۸ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن مقام امـ/ن و می بی/غش و رفیـ/ق شفيق گرت مدام ميسر شود زهی توفيق جهان و کار جهان جمله هيچ (در) بر هيچ است هزار بار من اين نکته کردهام تحقيق دريغ و درد که تا اين زمان ندانستم که کيميای سعادت رفيق بود رفيق به مأمنی رو و فرصت شمر غنيمت (عمر) وقت (به هوش باش و غنیمت شمار فرصت عمر) که در کمينگه عمرند قاطعان طريق بيا که توبه ز لعل نگار و خندهی جام حکايتی(تصوری)ست که عقلش نمیکند تصديق اگر چه موی ميانت به چون منی نرسد خوش است خاطرم از فکر اين خيال دقيق حلاوتی (ملاحتی) که تو را در چه زنخدان است به کنه آن نرسد صد هزار فکر عميق اگر به رنگ عقيقی (است) شد اشک من چه عجب که مهر خاتم لعل تو هست همچو عقيق *(که مهر خاتم چشمم لبیست همچو عقیق) کجاست اهل دلی تا کند دلالت خیر که ما به دوست نبردیم ره به هیچ طریق به خنده گفت که حافظ غلام طبع توام ببين که تا به چه حدم همیکند تحميق Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۹۶ مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (۶غزل) طالع اگر/ مدد دهد/ دامنش آ/ورم به کف گر بکشم (بکِشد) زهی طرب ور بکُشد زهی شرف طرف کرم ز کس نبست اين دل پراميد من گر چه (صبا) سخن همیبرد قصهی من به هر…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۹۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن سحر به بو/ی گلستان/ دمی شدم/ در باغ که تا (ه)چو بلبل بیدل کنم علاج دماغ به جلوهی گل سوری نگاه میکردم که بود در شب تيره به روشنی چو چراغ چنان به حسن و جوانی…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۹۴ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شبنشين کوی سربازان و رندانم چو شمع روز و شب (شبروی) خوابم نمیآيد به چشم غمپرست بس که در بيماری هجر تو گريانم چو شمع…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۹۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع شمع خاور فکند بر همه اطراف شعاع برکشد آينه از جيب افق چرخ و در آن بنمايد رخ گيتی به هزاران انواع در زوايای طربخانهی جمشيد فلک…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۹۲ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قسم به حشـ/مت و جاه و/ جلال شا/ه شجاع که نيست با کسم از بهر مال و جاه نزاع شراب خانگيم بس می مغانه بيار حريف باده رسيد ای رفيق توبه وداع خدای را به میام…