
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۰۰ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک مرا اميد وصال تو زنده میدارد و گر نه هر دمم از هجر توست بيم هلاک نفس نفس اگر از باد نشنوم (بویت) بويش زمان زمان چو گل از غم کنم گريبان چاک رود به خواب دو چشم از خيال تو؟ هيهات بود صبور دل اندر فراق تو؟ حاشاک اگر تو زخم زنی به که ديگری مرهم و گر تو زهر دهی به که ديگری ترياک بضرب سيفک قتلی حياتنا ابدا لان روحی قد طاب ان يکون فداک عنان مپيچ که گر میزنی به شمشيرم سپر کنم سر و دستت ندارم از فتراک تو را چنان که تویی هر نظر کجا بيند به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک به چشم خلق عزيز جهان شود حافظ که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۹۸ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن مقام امـ/ن و می بی/غش و رفیـ/ق شفيق گرت مدام ميسر شود زهی توفيق جهان و کار جهان جمله هيچ (در) بر هيچ است هزار بار من اين نکته کردهام تحقيق دريغ و درد که تا…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۹۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن زبان خامه ندارد سر بيان فراق وگرنه (چگونه) شرح دهم با تو داستان فراق دريغ مدت عمرم که بر اميد وصال به سر رسيد و نيامد به سر زمان فراق سری که بر سر گردون به فخر…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۹۶ مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (۶غزل) طالع اگر/ مدد دهد/ دامنش آ/ورم به کف گر بکشم (بکِشد) زهی طرب ور بکُشد زهی شرف طرف کرم ز کس نبست اين دل پراميد من گر چه (صبا) سخن همیبرد قصهی من به هر…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۹۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن سحر به بو/ی گلستان/ دمی شدم/ در باغ که تا (ه)چو بلبل بیدل کنم علاج دماغ به جلوهی گل سوری نگاه میکردم که بود در شب تيره به روشنی چو چراغ چنان به حسن و جوانی…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۹۴ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شبنشين کوی سربازان و رندانم چو شمع روز و شب (شبروی) خوابم نمیآيد به چشم غمپرست بس که در بيماری هجر تو گريانم چو شمع…