
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۲۹ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان جوزا سـ/حر نهاد/ حمايل بـ/رابرم يعنی غلام شاهم و سوگند میخورم ساقی بيا که از مدد بخت کارساز کامی که خواستم ز خدا شد ميسرم جامی بده که باز به شادی روی شاه پيرانهسر هوای جوانیست در سرم راهم مزن به وصف زلال خضر که من از جام شاه جرعهکش حوض کوثرم شاها اگر به عرش رسانم سرير فضل مملوک اين جنابم و مسکين اين درم من جرعهنوش بزم تو بودم هزار سال کی ترک آبخورد کند طبع خوگرم ور باورت نمیشود از بنده اين حديث از گفتهی کمال دليلی بياورم گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم؟ منصور بن مظفر غازیست حرز من وز اين خجسته نام بر اعدا مظفرم عهد الست من همه با عشق شاه بود وز شاهراه عمر بدين عهد بگذرم گردون چو کرد نظم ثريا به نام شاه من نظم دُر چرا نکنم از که کمترم؟ شاهينصفت چو طعمه چشيدم ز دست شاه کی باشد التفات به صيد کبوترم ای شاه شيرگير چه گردد اگر شود در سايهی تو ملک فراغت مقررم؟ شعرم به يمن مدح تو صد ملک دل گشاد گویی که تيغ توست زبان سخنورم بر گلشنی اگر بگذشتم چو باد صبح نی عشق سرو بود و نه شوق صنوبرم بوی تو میشنيدم و بر ياد روی تو دادند ساقيان طرب يک دو ساغرم مستي به بادهی عنبی وضع بنده نيست من سالخوردهرند خراباتپرورم با سير اختر و فلکم داوری بسیست انصاف شاه باد در اين قصه داورم شکر خدا که باز در اين اوج بارگاه طاووس عرش میشنود صيت شهپرم نامم ز کارنامهی عشاق محو باد گر جز محبت تو بود شغل ديگرم شبلالاسد به صيد دلم حمله کرد و من گر لاغرم وگرنه شکار غضنفرم ای عاشقان روی تو از ذره بيشتر من کی رسم به وصل تو کز ذره کمترم بنما به من که منکر حسن رخ تو کيست تا ديدهاش به گزلک غيرت برآورم بر من فتاده سايهی خورشيد سلطنت و اکنون فراغت است ز خورشيد خاورم مقصود از اين معامله بازار تیز نیست نی جلوه میفروشم و نی عشوه میخرم Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۲۷ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کويش را چو جان خويشتن دارم صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جويم فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم به…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۲۶ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن در نهانخانهی عشرت صنمی خوش دارم کز سر زلف و رخش نعل بر آتش دارم عاشق و رندم و میخواره به آواز بلند وين همه منصب از آن حور پريوش دارم گر تو زين دست مرا…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۲۵ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و فعولن گر دست دهد خاک کف پای نگارم بر لوح بصر خط غباری بنگارم بر بوی کنار تو شدم غرق و اميد است از موج سرشکم که رساند به کنارم پروانهی او گر رسدم در طلب جان چون…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۲۴ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم همچنان چشم (امید) گشاد از کرمش میدارم به (بر) طرب حمل مکن سرخی رويم که چو جام خون دل عکس برون میدهد از رخسارم پردهی مطربم از…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۲۳ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل ز دست کوته خود زير بارم که از بالابلندان شرمسارم مگر زنجيرمویی گيردم دست وگر نه سر به شيدایی برآرم ز چشم من بپرس اوضاع گردون که شب تا روز اختر میشمارم بدين شکرانه…