
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۴۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ديده دريا کنم و صبر به صحرا فکنم و اندر اين کار دل خويش به دريا فکنم از دل تنگ گنهکار برآرم آهی کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم مايهی خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست میکنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم بگشا بند قبا ای مه خورشيدکلاه تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم خوردهام تير فلک باده بده تا سرمست عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم جرعهی جام بر اين تخت روان افشانم غلغل چنگ در اين گنبد مينا فکنم حافظا تکيه بر ايام چو سهو است و خطا من چرا عشرت امروز به فردا فکنم؟ Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۴۶ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم محتسب داند که من اين کارها کمتر کنم من که عيب توبهکاران کرده باشم بارها توبه از می وقت گل ديوانه باشم گر کنم چون صبا…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۴۵ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم آه کز طعنهی بدخواه نديدم رويت نيست چون آينهام روی ز آهن چه کنم برو ای ناصح و بر…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۴۴ مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن عمریست تا من در طلب هر روز گامی میزنم دست شفاعت هر زمان در نيکنامی میزنم بی ماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خود دامی به راهی مینهم مرغی به دامی…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۴۳ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان چل سال رفت و بیش که من لاف میزنم کز چاکران پير مغان کمترين منم هرگز به يمن عاطفت پير میفروش ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم از جاه عشق و دولت رندان پاکباز…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۴۲ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن حجاب چهرهی جان میشود غبار تنم خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم چنين قفس نه سزای چو من خوشالحانیست روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم عيان نشد که چرا آمدم…