
در قسمت دوم سریال «اسکات لی کیمبال»، وارد تاریکترین لایهها از زندگی مردی میشویم که سالها پشت نقش «خبرچین مورد اعتماد F.B.I» توانسته بود چهرهی واقعی خود را پنهان کند. این اپیزود، جایی است که نقابها میافتند، حقیقت عیان میشود و سؤال اصلی اینجاست: چطور کسی که مأموران فدرال به او اعتماد کامل کرده بودن، توانست پشت صحنه مسیر جنایی خودش را دنبال کند؟ این پایان ماجراست، اما شروع سوالات بیشتر روایت، ترجمه و تنظیم : شهاب جعفری یوتیوب جنون ادواری : https://youtube.com/Junoonpodcast درگاه امن حامی باش برای حمایت ارزی- ریالی از پادکست جنون: https://hamibash.com/junoonpodcast راههای ارتباط با ما: اینستگرام جنون: https://www.instagram.com/junoonpodcast ایکس جنون: https://twitter.com/junoonpodcast تلگرام: https://t.me/junoonpodcasts In the second and final episode of the Scott Lee Kimball series, we step into the darkest layers of a man who lived a double life, trusted FBI informant on one side, and something far more disturbing beneath the surface. This is where the masks fall, the truth sharpens, and the story reaches a point where every assumption collapses. The finale closes one story… and opens many more questions.See omnystudio.com/listener for privacy information.
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
در قسمت پایانی مجموعهٔ «جادوگر سیاه مکزیک» ، حلقهٔ محاصره تنگتر میشود و مخفیگاه آدولفو دِ خِسوس کنستانزو زیر سایهٔ پلیس قرار میگیرد. او نه عقبنشینی را میپذیرد، نه شکست را؛ همچنان خود را در پناه جادوی سیاهی میبیند…
پس از کشف مزرعهٔ مرگ و معبد مخفی، همهچیز به ویرانی بدل میشود. آدولفو دِ خِسوس کنستانزو و پیروانش تحت تعقیب پلیس مکزیک و ایالات متحده قرار میگیرند. در قسمت ششم از سری «جادوگر سیاه مکزیک»، همراه با جنون این فرقه باشید…
مارک جِیمز کیلروی، دانشجوی پیشپزشکی اهل ایالات متحده، حین تعطیلات بهاری در ماتاموروس ناپدید میشود. آنچه ابتدا شبیه یک آدمربایی ساده به نظر میرسد، به تدریج به یک توطئهٔ شیطانی و وحشتناک بدل میگردد. پلیس رد او را به…
آدولفو در مکزیکوسیتی با زنی آشنا میشود که مسیر فرقه را برای همیشه تغییر میدهد؛ سارا، دختر باهوش و جاهطلبی که خیلی زود عنوان «مادرخواندهٔ مرگ» را بهخود اختصاص میدهد. از این لحظه، عشق، جادو و مرگ در تار و پود هم…
آدولفو کنستانزو پس از ترک خانه وارد مکزیکوسیتی میشود؛ شهری که بهتدریج به مرکز قدرت و جادوی سیاه او بدل میگردد. در پایتخت، نخستین حلقهٔ پیروانش شکل میگیرد؛ افرادی که میان ایمان، پول و خون در جستوجوی رستگاری هستند…