
سوسیالیسم، در سادهترین تعریف، میپرسد: «چطور میشود ثروت، خدمات و فرصتها عادلانهتر توزیع شوند؟» اما کمونیسم، یک قدم جلوتر میرود و میپرسد: «اگر اصلاً مالکیت خصوصی و طبقه وجود نداشته باشد چه؟» سوسیالیسم معمولاً هنوز با دولت، انتخابات، بازار محدود، و مالکیت ترکیبی کنار میآید. کمونیسم کلاسیک، در رؤیای نهایی خودش، حتی میخواهد دولت هم از بین برود؛ جامعهای بیطبقه، بدون مالکیت خصوصی، بدون مرزهای اقتصادی. طنز تلخ تاریخ اینجاست: خیلی از حکومتهایی که به اسم «کمونیسم» ساخته شدند، در عمل به دولتهایی فوقالعاده متمرکز و قدرتمند تبدیل شدند— دقیقاً برعکس رؤیای حذف قدرت مرکزی. و از آن طرف، خیلی از کشورهایی که امروز سرمایهداریاند، بخشهایی عمیقاً سوسیالیستی دارند: بیمه عمومی، آموزش رایگان، مالیات تصاعدی، حمایت کارگری. واقعیت اینه که بیشتر نظامهای واقعی جهان، خالص نیستند؛ ترکیباند. مخلوطی از بازار، دولت، آزادی، کنترل، رقابت و بازتوزیع. مشکل وقتی شروع میشود که ایدئولوژیها، از «ابزار حل مسئله» تبدیل میشوند به «هویت مقدس». از آن لحظه، دیگر کسی نمیپرسد: «چه چیزی جواب میدهد؟» فقط میپرسد: «کدام قبیله برنده میشود؟» برای پیشنهادها و تبلیغات در پادکست فارسی با ما در ارتباط باشید: info@NewshaCast.com See omnystudio.com/listener for privacy information.
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
جنگها معمولاً با یک شلیک شروع نمیشوند. خیلی قبلتر آغاز شدهاند؛ وقتی ترس، از گفتوگو سریعتر پخش میشود. وقتی سیاستمدارها برای بقا میجنگند و مردم فکر میکنند برای حقیقت میجنگند. وقتی هر طرف، خودش را «دفاع» و دیگری…
هیچکس از اول، «چپ» یا «راست» به دنیا نمیاد. آدمها توی یک داستان به دنیا میان— داستانی که خانوادهشون نوشته، شهری که توش بزرگ شدن، ترسی که تجربه کردن، و امیدی که بهش چسبیدن. یکی فقر دیده، یکی بیثباتی، یکی بیعدالتی،…
ما دوام نیاوردیم چون قویترین بودیم. دوام آوردیم چون بلد بودیم عوض بشیم. وقتی سرما اومد، پوست حیوانات رو پوشیدیم. وقتی گرسنگی اومد، شکار رو به کشاورزی تبدیل کردیم. وقتی طبیعت ما رو شکست داد، نشستیم و قوانینش رو یاد…
قدرت، یکشبه ساخته نمیشود. از دل تبعید میآید، از دل بقا، از شبکههایی که در سکوت شکل میگیرند، از دانشی که نسلبهنسل منتقل میشود. آنچه دیده میشود «نفوذ» است، برای پیشنهادها و تبلیغات در پادکست فارسی با ما در…
تاریخ هیچوقت برنمیگرده؛ فقط لباسش رو عوض میکنه. آدمها عوض میشن، سلاحها پیشرفتهتر میشن، شعارها قشنگتر میشن… اما ترسها همونهان، طمع همونه، و اشتباهات با دقتی عجیب دوباره اجرا میشن. ما فکر میکنیم جلو رفتیم؛…