
نویسنده: تئا آب رتراوی: سعیده فرضیدر کشوری از بالکان که پس از سالها جنگ، آرامآرام به ثبات میرسد، ناتالیا، پزشک جوان، برای یک مأموریت انساندوستانه به پرورشگاهی در کنار دریای سرد و مهگرفته میرود. وقتی او و دوست صمیمیاش زورا شروع به واکسیناسیون بچهها میکنند، ناتالیا حس میکند رازهای قدیمی و باورهای خرافی مثل مهی سنگین دورتادورش را گرفتهاند. رازهایی که مردم آنجا، با وجود برخورد دوستانهشان، ترجیح میدهند از او پنهان کنند: مثلاً خانوادهی عجیبی که در تاکستانهای اطراف دنبال چیزی میگردند یا اسراری که در خودِ طبیعت آن منطقه پنهان شدهاند.اما ناتالیا خودش هم با یک معما دست و پنجه نرم میکند: مرگ ناگهانی و بیتوضیح پدربزرگ محبوبش. او که یک پزشک معروف بود، به خانواده گفته بود برای دیدار ناتالیا میرود، اما ناگهان به سمت روستایی متروکه—که حتی اسمش را کسی نشنیده بود—رفته و آنجا در تنهایی مُرده است. با اینکه پدربزرگ میدانست به خاطر بیماری اصلاً نباید سفر کند، چطور چنین تصمیمی گرفت؟ این سوال ذهن ناتالیا را درگیر کرده است.غمِ این فقدان، ناتالیا را به سمت خاطرات گذشته میکشاند؛ از روزهایی که پدربزرگ در کودکی برایش داستان میخواند تا قصههای عجیبی که بعدها از تجربههای خودش تعریف میکرد. مثلاً هر هفته در مسیر باغوحش، از روی کتابِ قدیمی «جنگل» اثر رودیارد کیپلینگ برایش میخواند. سالها بعد هم از مردی حرف زد که ادعا میکرد جاودانه است و هیچوقت پیر نمیشود! اما عمیقترین راز، داستانی بود که پدربزرگ هیچوقت تعریف نکرد: در زمستانی از جنگ جهانی دوم، روستای زادگاهش زیر برفهای سنگین از دنیا جدا شده بود، حتی سربازان آلمانی هم به آنجا نرسیده بودند، اما موجودی ترسناک—یک ببر—در تاریکی به او نزدیک میشد و روحش را آزار میداد.ناتالیا حالا میفهمد این داستانها «مثل رودهای زیرزمینی» در زندگی پدربزرگ جریان داشتهاند. و شاید کلید حل معمای مرگ او، در همین قصههای رمزآلود نهفته باشد…
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
نویسنده: توشیکازو کاواگوچیراوی: رویا فلاحیبازگشت به گذشته یکی از حسرتهایی است که به نوعی همهی انسانها در دورهای از زندگیشان تجربه میکنند؛ حالا در توکیو کافهای وجود دارد که این رویا را محقق میکند، اما با قوانین…
این داستان نیست!در این مصاحبه از کتاب خواندن و انتخاب کتاب گفتهام.شاید بد نباشد بشنوید.اگر دوست داشته باشید میتوانید آن را در کانال یوتیوب تاکبوک ببینید.
نویسنده: ویلیام فاکنرراوی: بهرام ابراهیمیاسبهای خالدار داستان مرد رندی است که گلهی اسبهای دیوانهاش را به مردم از همهجا بیخبر میفروشد و فرار میکند. بعدش مردم میمانند و گلهی اسبهای وحشی.کمی بعد مردم راهی…
نویسنده: دشیل همتراوی: رویا فلاحی , محمد آقامحمدیداستان در سال ۱۹۳۲ در شهر نیویورک اتفاق میافتد. «نیک» و «نورا چارلز» زن و شوهر هستند. نیک پیش از ازدواج، یک کارآگاه خصوصی بوده و پس از ازدواج با نورا که ثروتمند، جوان و…
نویسنده: ژوزوئه دو کاستروراوی: مسعود کرامتیساکنان روستایی در نزدیکی شهری در برزیل، مردمانی بسیار فقیر دارد. آنها در میان گلولای باتلاقها برای خود کلبههایی چوبی و محقر به پا کردهاند و غذای عمدهشان خرچنگ است، زیرا در…