
نویسنده: فرانسواز ساگانراوی: مهدیه نساج , آرمان ضیائی مهرباید دیوانه یا نابغه باشی که وقتی در هفدهسالگی از مدرسه اخراج میشوی، به فکر نوشتن یک رمان بیفتی و بعد هم، در مدت چند روز، کتابت به چاپ دوم برسد و بعد هم به ۲۲ زبان دنیا ترجمه شود و همان سال هم جایزه منتقدان ادبیات فرانسه را از آن خود کنی. همچنین همهی شهرتت هم از اولین کتابی است که چاپ میکنی؛ یعنی «سلام بر غم»! علاوه بر جسارت، هوش و استعداد ذاتی و اقبالی با فرانسواز ساگان بود که این رمان درخشان را بنویسد و جهان آن را بخواند. حالا شما اینجا این رمان بینظیر را بشنوید.«سلام بر غم» نام رمانی است که «فرانسواز ساگان»، نویسندهی اهل فرانسه نوشته است. این کتاب در فهرست ۱۰۰ کتاب قرن لوموند قرار دارد.«فرانسواز ساگان / به فرانسوی: Françoise Sagan»، زادهی ۲۱ژوئن۱۹۳۵ - درگذشتهی ۲۴سپتامبر۲۰۰۴، رماننویس و نمایشنامهنویس فرانسوی بود. ساگان یکی از نویسندگان موج نو فرانسه بود که بهعنوان نماد طغیان جوانان در پاریس بعد از جنگ دوم و شکوفایی عصر اگزیستانسیالیسم شناخته میشود.فرانسواز ساگان که نام اصلیاش «فرانسواز کواره» بود، در سال ۱۹۳۵ در شهر «کاژارک» در جنوب غرب فرانسه در خانوادهای مرفه، چشم به جهان گشود. در دهسالگی خانوادهاش به پاریس نقل مکان کرد. فرانسواز در این خانوادهی بورژوا، باوجودِ امکانات تربیتی خوبی که داشت، در تحصیل درخشان و موفق نبود. به گفتهی خودش «پدر و مادر همواره از من حمایت کردند».وی بهدلیل زیرپا گذاشتن مقررات مدرسهی راهبههای کاتولیک که در آن درس میخواند، از مدرسه اخراج شد و در تابستان سال ۱۹۵۳، در مدت هفت هفته، کتاب «سلام بر غم»، نخستین و پرآوازهترین رمانش، را تکمیل کرد.«سلام بر غم» در سال ۱۹۵۴ در ۱۸۸ صفحه منتشر کرد که در عرض چند روز به چاپ دوباره رسید؛ سپس به ۲۲ زبان (از جمله فارسی) ترجمه شد. نام کتاب را فرانسواز از یکی از اشعار «پل الوار» گرفته است.سلام بر غم داستان یک دختر نوجوان از خانوادهای ثروتمند است که بهمنظور پر کردن خلأ زندگی خود، برای قتل معشوقهی پدرش توطئهچینی میکند.همزمان با انتشار این کتاب، فرانسواز که هنوز به سن قانونی نرسیده بود، بنا به خواست خانواده، نام خانوادگی مستعاری برای خود برگزید که تا به آخر همراه او بود: «ساگان». او این نام را با الهام از «پرنسس ساگان»، از کتاب در جستوجوی زمان ازدسترفته، انتخاب کرد.ساگان بیش از ۴۰ رمان و نمایشنامه نوشت. نویسندهای که به گفتهی بسیاری از دوستانش، خود از نوشتههایش بهروزتر و برتر بود. اهمیت و شهرت او درواقع از قهرمانان داستانهایش بیشتر بود و به این قهرمانان بیشتر میشد نزدیک شد تا خود او!به گفتهی منتقدان ادبی، ساگان گرچه هرگز به عنوان یک نویسندهی بزرگ فرانسوی مطرح نشد، اما یکی از پدیدههای نادر ادبیات این کشور در قرن بیستم بهشمار میآید.* سلام بر غم (فرانسوی: Bonjour Tristesse) فیلمی به کارگردانی اتو پرمینجر است که در سال ۱۹۵۸ اکران شد.پل الوار پیش از ساگان بر غم سلام کرده است. شعر زیر با ترجمهی «نادر نادرپور» در ترجمهی فارسی، چاپ سوم ۱۳۳۵، در چاپخانهی کاویان و انتشارات بنگاه مطبوعاتی صفیعلیشاه آمده است:شعری از پل الوار: «سلام ای غم»سلام ای غمتو را بدورود می گویمتو را در نقشهای سقف میبینمتو را در چشمهای دوست میجویمتو تنها تیرهبختی نیستی، زیراکه لبهای سیهروزانتو را با نوشخندی جلوه میبخشندسلام ای غمسلام ای عشق پیکرهای مهرانگیزسلام ای نیروی پنهانکه عشق پاک چون روحی مجرد از تو می زایدسلام ای غمسلام ای چهرهی نومیدسلام ای صورت زیبا!ترجمه به شعر از: نادر نادرپور
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
نویسنده: ایتالو کالوینوراوی: حسن همایی«قوبلای خان» (کوبلای خان) سالخورده، امپراتور مغول، و مارکو پولوی جوان، سیاح ونیزی، در باغی نشستهاند. قوبلای خان احساس میکند که پایان امپراتوریاش نزدیک است. مارکو توجه…
نویسنده: آگاتا کریستیراوی: محمدرضا فصیحی نیاخانم «ترسیلیان» نمیخواهد مردی با همسر فعلی و همسر سابقش در خانهی او ملاقات کنند؛ اما نویل استرینج اصرار دارد که همراهِ زنِ فعلی و سابقش در مهمانی حضور یابد تا روابط…
نویسنده: میگل دِ اونامونوراوی: نازنین مهیمنی«خرترودیس» (خاله تولا) و «رزا» دو خواهرند که هردو به مردی به نام «رامیرو» علاقهمندند؛ اما خرترودیس بهخاطر خواهرش، رامیرو را فراموش میکند و سرانجام رامیرو و رزا ازدواج…
نویسنده: یوستین گوردرراوی: نسرین اسنجانینورا که چند روز دیگر شانزده ساله می شود به خاطر رویاهای عجیب و فوبیای گرمایش زمین به مطب روانپزشک رفته است اما نورا بیمار نیست و به فکر بهبود حال زمین است.کتابهای یوستین گوردر…
نویسنده: حکیم نظامی گنجویراوی: سیما رستگاران , امیرمحمد صمصامیفصل اول/بردن ابن سلام ليلي را به خانه خود، آگاهي مجنون از شوهر كردن ليلي، رفتن پدر مجنون به ديدن فرزند و جواب دادن مجنون پدر رافصل دوم/ وداع كردن پدر مجنون…